ارزوکردم!

 

من آرزو کردم برایت یار باشم
آقا نمیخواهم بدوشت بار باشم

دل تنگ
یوسف خریدن نیست در اندازه ی من
اینجا دویدم گرمی بازار باشم

کودکان کار
دیگر حرامم باد خواب صبح جمعه
خوب است وقت دیدنت بیدار باشم



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 14:04 ] [ moola_mahdi ]

حرفاااای دل باخدااا

 

خلوت کردن با خدا

  

solitude-with-god

 

گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم

آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت :  تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی

که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟..

گفت : عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی

بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت : بارها صدایت کردم،

 

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

 

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم : مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت : عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 بهمن 1393 ] [ 17:07 ] [ moola_mahdi ]

برای چه قران میخوانیم؟

 

برای چه قرآن می خوانیم ؟

  

cause-reading-quran

آسمونی : قرآن سخن خداوند با انسان و دوای درد بشریت است و اگرانسانی بخواهد بداند که سخن خدا با او چیست ،به قرآن مراجعه می کند و آن را می خواند.

در عین حال قرائت قرآن ، اهمیت دادن به آیات الهی ، انس با قرآن و آشنائی با آن ،محفوظ ماندن قرآن از خطر تحریف ، یافتن درسهای زندگی در قرآن و بکارگیری آن است.

تلاوت واقعی قرآن آن است که انسان ، معبود رادر آن مشاهده نماید. مرحله نازله مشاهده معبود آن است که در صفحه ضمیر و قلب عابد، چیزی جز علاقه به معبود نباشد. و انسان می تواند به خوبی تشخیص دهد که آیا در قلبش چیزی جز خدا هست یا نه؟

امام سجاد(ع) فرمود “لَو مات مَن بَین المَشرق و المَغرب لَما استَوحشت بَعد أَن یَکون القرآن مَعی” (۱) “اگر همه مردمی که بین مشرق و مغرب عالم وجود دارند از بین بروند و کسی روی زمین نباشد و من تنها باشم، چنانچه قرآن با من باشد هرگز احساس وحشت نمی کنم.”

یااگر همه کافر شوند ، احساس ترس نمی کند ، زیرا مرگ حقیقی همان مرگ روح است و انسان کافر حقیقتاً مرده است. از نظر قرآن کسانی زنده اند که دین خدا را قبول کنند “لِیُنذر مَن کان حَیّاً و یَحق القَول علی الکافرین” (۲)

تلاوت قرآن نیز عبادت است و حکمت عبادت آن است که انسان عابد،معبود را در ضمیر خود مشاهده کند. طی این راه نیز محال نیست بلکه شرایط، آداب و احکامی دارد. برای این که به مرحله مشاهده معبود راه یابیم باید تا می توانیم بر چشم و گوش خود کنترل داشته باشیم، هر کس باید مواظب باشد که جز وظیفه شرعی چیزی انجام ندهد محیط کار و محیط منزل را با غفلت از خدا آلوده نسازد.

وقتی انسان قرآن تلاوت می کند، آن گاه که صاحب کلمات آن را با چشم دل مشاهده کرد، به حکمت تلاوت قرآن رسیده است.

عواملی که در حال حاضر موجب گشته که قرآن آن گونه که باید مورد توجه نباشد به شرح زیر است:

۱- نشناختن جایگاه قرآن

بسیاری از مردم قرآن را کتابی مقدس میدانند و آن را برای مراسم و قسم‏خوردن به کارمیبرند ، ولی از نقش اصلی قرآن که نقش هدایتی و کاربردی در زندگی و زوایای مختلف آن است غافلند.

۲- سیاست‏ها و تبلیغات استعماری

از جمله عوامل غفلت مردم از کتاب خدا ، مشغول شدن ذهن آنها به القائات وبرنامه‏هایی است که دنیاپرستان در سراسر جهان تولید کرده و به مغزها وارد میکنند از قبیل فیلم‏ها، نوشته‏ها و دیگرمشغولیت‏های ذهنی.

۳- بیان نشدن بسیاری از حقایق و معارف قرآن از سوی برخی از مبلغان

از همین‏رو انگیزه کافی برای توجه مردم به قرآن ایجاد نمیشود.

۴- تفاوت زبان و مشکل فهم آیات قرآن

نوع مردم خواهان آن هستند که متن خوانده شده را بفهمند و اگر متنی رابخواند که از آن چیزی درنمییابد کمتر به آن رغبت نشان میدهد. در مورد قرآن مجید برای کسانی که آشنا به ادبیات عرب نیستند این مشکل وجود دارد.

۵-قرائت و فهم قرآن

گنجانده نشدن قرائت و فهم قرآن به صورت جدی و با روش‏های جذاب در برنامه‏ های درسی.

۶- تحریف حقیقت

شفاعت اهل بیت در میان مردم عامی شیعه ، با این خیال که شفاعت اهل بیت ما را کفایت می کند ، از برنامه عملی اسلام و قرآن در زندگی فاصله گرفته و غافل شدند.

حال باید چه کار کرد که قرآن وارد متن زندگی ما شود و آمال و کردار ما مطابق با آموزه های قرآنی باشد؟

با توجه به شواهد و دلائل عقلی و نقلی، انسان در زندگی خود یک مسافر است وقرآن راهنمای انسان در این سفر است. هر یک از آیات قرآن دربر دارنده پیامی است که در حکم علائم راهنما وهشداردهنده در این راه است.
بدیهی است کسی که راه نیفتاده و قصد حرکت ندارد، علائم راهنمایی برای او بیمعنا و نامفهوم است، نظیر کسی که هیچ گاه در عمر خود رانندگی نکرده و از علائم راهنمایی و رانندگی هیچ برداشت صحیحی ندارد.
انسانی که با حقیقت اصلی خود انس ندارد و نیازهای وجودی عالی خود را به خوبی نیافته است، انسانی که اهل خلوت و اندیشه و تفکر نیست ، هیچ گاه مسافر بودن خویش و ضرورت راهنما و راهبر را درک نخواهد نمود.
میزان بهره‏گیری انسان از قرآن متناسب با ظرفیت وجودی اوست و این ظرفیت به اختیار خود انسان قابل توسعه وگسترش است.

با توجه به نکات بالا برای بهره‏مندی هر چه بیشتر از برکات و انوار قرآن موارد زیر میتواند مؤثر باشد:

۱- در گام نخست انس هر چه بیشتر با آیات قرآن لازم است و برای رسیدن به این مقصود تلاوت روزانه حداقل ۵۰ آیه از سوی ائمه اطهار(ع)سفارش شده است.

۲- مطلب مهمی که در روایات مورد تأکید واقع شده، تدبر و تفکر در معانیآیات است و قرائت بدون تدبر فاقد آثار وبرکات در مرتبه عالی و مورد انتظار است.

۳- در تلاوت قرآن، به بایدها و نبایدها و دستوراتی برمیخوریم، یکی از راه‏های عملی استفاده از نور قرآن آن است که انسان در هر روز با خود قرار گذارد که به این بایدها و نبایدها و دستوراتی که در حین قرائت با آن برخورد کرده عملی نموده و پایبند باشد تا تدریجا به زیور زیبای آیات الهی آراسته شود.

۴- ائمه اطهار(ع) و علمای بزرگوار همواره توصیه نموده‏اند که حرکت را باید با عمل به آنچه میدانیم شروع کنیم وهمین عمل به دانسته‏ها ، باعث پیدایش آگاهی و معرفت تازه و رشد و ترقی آدمی خواهد شد.



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 بهمن 1393 ] [ 17:01 ] [ moola_mahdi ]

راز ونیاز باخاالق

 

نردبانی تا خدا

 

Ladder to God

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردى؛ پیش از آن که چیزى به یادآمدنى باشم و از خاکم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛

ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى کوچ مى‏ کردم و این لطف و احسان تو بود که مرا در زمان حکام کفر و در زمان عهدشکنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛

بلکه زمانى روح آفرینش در من دمیدى که بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار کرده بودى.

تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سکنایم دادى. نه مرا در کار خلقتم گواه گرفتى و نه کارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و کمال، بى‏ هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره کودکى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ کردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان کردى و مهربانى مادران را به کفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و کاستى محافظت کردى.

پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏ اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏ دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محکم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروک‏هاى صفحه پیشانى ‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تک‏تک اجزاى لب‏هایم و با تمامى حرکات کلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى کناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم که از اوان کودکى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏ شناسد و حمل مى‏کند، با خواب و بیدارى‏ام، با حرکت و سکونم و با رکوع و سجودم؛

خداى من! با همه اینها شهادت مى‏ دهم که اگر در عمرى جاودانه سر کنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شکرگزارى یکى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏ توانم. خداى من! حتى شکر یکى از نعمت‏هاى تو را نمى‏ توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو که آن نیز شکرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت کنیم و حرص بورزیم که نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم که ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

 و چگونه بتوانیم؛ در حالى که خودت در کتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏ اى :

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَهَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناک خویش قرار ده، بدان‏سان که انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند کن که گویى حضور عزیزت را احساس مى‏کنم



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 19:24 ] [ moola_mahdi ]

گل هایی که توعمرتون ندیدین

 

گل علاوه بر سمبل زیبایی، یکی از هدایایی است که نشان دهنده احساسات و عواطف انسان در شرایط مختلف است. هدیه دادن گل برای هدیه گیرنده احساس خوشایندی را به وجود می آورد که به طور معمول نشانه علاقه و صمیمیت هدیه دهنده محسوب می گردد و باعث زینت و شادابی محفل نیز می شود. بهترین استفاده ای که می توان از این هدیه شادی بخش، نمود آن است که گل های مختلف را در معانی متفاوت به عزیزانمان و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. این کار موجب می شود تا موجی از شادمانی و احساس، صمیمیت و رضایت در وجود آن ها به حرکت در آید و غم و اندوه و مشکلات را مورد هجوم قرار دهد، علاقه افزایش می یابد و محبّت ها پایدارتر می شود.
گل لاله در ایران طرفداران زیادی دارد و در رنگ های مختلف پرورش می یابد. جشنواره گل لاله پایان بهار هر سال با حضور اغلب طرفداران داخلی و خارجی برگزار می شود و عرضه آن در سطح کشور گسترش می یابد که با استقبال بی نظیر ایرانیان مواجه می شود. گل لاله به معنی؛ عاشق واقعی هم هست. ۱۰شاخه گل لاله، نشانه یک عشق بی نظیر و ماندگار است.

 

Tulip photos(1)

 

Tulip photos(2)

 

Tulip photos(3)

 

Tulip photos(4)

 

Tulip photos(5)

 

Tulip photos(6)

 

Tulip photos(7)

 

Tulip photos(8)

 

Tulip photos(9)

 

Tulip photos(10)

 

Tulip photos(11)

 

Tulip photos(12)

 

Tulip photos(13)

 

Tulip photos(14)

 

Tulip photos(15)

 

Tulip photos(16)

 

Tulip photos(17)

 

Tulip photos(18)

 

Tulip photos(19)

 

 

Tulip photos(21)

 

Tulip photos(22)

 

Tulip photos

Tulip photos(20)



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 19:16 ] [ moola_mahdi ]

عکس های زیبا..نمونه ی کوچکی ازخلقت خدا!



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 19 بهمن 1393 ] [ 17:25 ] [ moola_mahdi ]

کلی حرف باامام خوبی ها...

سلام مهربانم

قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد

جوابش با خودت

...

من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم

حواله ام نکن به این در و آن در

جز تو دری نیست

جز تو گشایشی نیست

ای به فدای دل تنهای تو

"چقدر کم هستم"

چقدر برای "فدای تو شدن" کم هستم

مرا ببخش

که حتی لایق به فدای تو شدن هم نیستم...

اللهم عجل لولیک الفرج



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
مولای من
سال ها در به درند

 جمعه ها سرگردان!

من و شب منتظریم ...

و  تو  فانوس ترین حادثه ای …

عجل لولیک الفرج...

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته بر


پنجشنبه! چه روز زیبایی!
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ...

 

ﭼﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ .... ...ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻣﻬﺪﯼ ﺍﻡ

ﺍﺣﻮﺍﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ

ﻣﻮﻻﯼ ﻣﻦ ﺩﻋﺎﯼ ﮐﻤﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺑﺖ ﺍﺯ ﺷ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ...

ﺩﻋﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻧﺖ ﺑﻤﺎﻧﻢ ...

ﺩﻋﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ ..

ﭼﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ ..

ﻭ ﻓﻘﻂ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ

ﻣﻬﺪﯼ ﺍﻡ

ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤمﺪ ﻭ ﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻋﺠﻞ ﻟﻮﻟﯿﮏ ﺍﻟﻔﺮﺝ



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

مولا جان
فروغی بی بدل مهتـــاب دارد

 

و انگشتر عقیقی نـــــاب دارد

بیــــــا زاهد به گلـــــزار ولایت

که شیعه یک گل شاداب دارد

شنیدم هاتف غیبی چنین گفت:

عجب تاجی به سر ارباب دارد

 

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مناسبت ها

ادا در می آوریم

 

دل بیقرار نیست

"ادا در می آوریم"

چشم انتظار نیست

"ادا در می آوریم"

 

بر لب دعای ندبه...
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم
"

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)


دلیل جدایی ز تو

 


فقط دلیل جدایی ز تو گناه من است
ثمر از این همه غفلت دل سیاه من است 
همیشه ذكر تو را من به روی لب دارم 
كه نام تو گل زهرا دلیل راه من است
ببین كه روز سپیدم ز هجر تو شام است 
بیا و نور فكن كه چهره تو ماه من است
جدایی از تو بلایی عظیم و جانكاه است
گواه قلب حزین سردی نگاه من است
بگو به آن دو ملك در سیاهی قبرم
كه این غلام قدیمی بارگاه من است
 


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

باید باشد

یکی می پرسد اندوه تو از چیــست؟؟؟
سبب ساز سکوت مبهـــــمت کیـــست؟؟؟
برایش صادقانه می نویسم...
برای آنکه باید باشد و نیســـت!!! ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
زودتر بیا


پایانی برای قصه ها نیست،

نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر!

خسته ام از جنس قلابی آدمها...
 
حالم خوب است...

اما گذشته ام درد میکند!! 

زودتر بیا...

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج) 
:: برچسب‌ها: زودتر بیا


 

آقاجان
با یاد تو نشسته ام، در راهی که عبور کنی، می‌خواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم؛
ای غریبه همیشه آشنای من، مهدی جان! بازگرد دیگر جانی نمانده است.
جوانیمان رفت و نیامدی... الوعده الوفا...


ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ

ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺶ
ﻣﯽ ﮔﺰﺍﺭﺩ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺶ
 
ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﺭﻧﮓ ﺍﻭ ﺭﻧﮓ ﺍﻟﻬﻲ
ﻣﻲ ﺯﺩﺍﻳﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺗﺒﺎﻫﻲ

ﻛﻴﺴﺖ ﺍﻭ ﮔﻨﺠﻴﻨﻪ ﻱ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﺍﺭﺙ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻮﻻ‌ﻳﻢ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ

ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﯿﻎ ﺳﺮﺥ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ
ﺗﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﭘﺎﺳﺨﻲ ﺑﺮ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

ﺗﺎ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ
ﻻ‌ ﻓﺘﻲ ﺍﻻ‌ ﻋﻠﻲ ﻻ‌ ﺳﻴﻒ ﺍﻻ‌ ﺫﻭﺍﻟﻔﻘﺎﺭ


*اللهم عجل لولیك الفرج وعافیة و النصر*

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مناسبت ها 
:: برچسب‌ها: میلاد منجی

بهار تو
مهدي جان تقويم ما هنوز بهاري نديده است
بـــشکن ســـــکوت يـــــــخ زده ي انـــــتظار را

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
ماه دوازدهم
مــاه دوازدهم آمــد...

ولی

مــاه دوازدهم نیامد...


"اللهم عجل لولیک الفرج"


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

غروب جمعه
دارد زمان آمدنت دير مي شود ...
دارد جوان سينه زنت پير مي شود ...

تقصير گريه هاي غريبانه شماست ...
دنيا غروب جمعه چه دلگير مي شود...


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مهدویت و انتظار
شب جمعه
شب جمعه شب رحمت است میدانم...

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

 

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

فاضل نظری

الهی بحق مقربان درگاهت گناهان ما را ببخش و بیامرز... الهی العفو...

بـیا و بـیدارم کـن... بیا و هشیارم کن ...
بـیا و هـمه جـهانیان را از خـواب غـفلت بـیدار کـن ...
هـمه به خـواب سـنگین جـهل فـرورفته اند و صـدای مظلومان
و دل شـکستگان را نـمی شنوند ...
خـودت بـیا و هـمه مـا را از ایـن کـابوس جـهانی نـجات بده
اللهم عجل لوليك الفرج



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

بارگاه نگاهت
 


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
ایّها العزیز؟!

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است


تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار
مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن
بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است
-----

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
ای سفر کرده

ای سفر کرده بیا سوی من و شاد بیا
هر زمانی که غمم در دلت افتاد بیا
عمر چون برگ خزان ست و اجل همچو نسیم
فرصتی نیست شتابی کن و چون باد بیا
جان شیرین منی تا ز لحد برخیزم

پایکوبان به سر تربت فرهاد بیا

مهدی سهیلی



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

رمز ظهور تو

دل نوشته ای به امام زمان علیه السلام ..

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست .. سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران  ..

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر وخسته‌ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم. از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می‌دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره‌اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم. می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کنبیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست ! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند ! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشندمنتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور….

نه ؛ غم می‌خورم ؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام.

بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟ کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می‌کشم.

دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد….

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
در این نزدیکی ها

این یک داستان نیست

غصه است

در همين نزديكي‌ها


آيا زماني فرا خواهد رسيد كه باور كنيم در همين نزديكي‌ها چشم‌هاي نگراني زندگي‌امان را هر روز مرور مي‌كند؟

چشماني مضطرب، كه منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در ركاب ظهور نهد.

بياييم صادقانه يك بار هم شده بي‌نيرنگ دست بر آستان نيازش بريم و شرمگينانه بگوييم اگر چشم به راه خوب شدن مايي تا بيايي چنين نخواهد شد؛ تا چنينيم.

پس خود از خدا بخواه چنان شود.

تو خود خوب مي‌داني كه امواج پرتلاطم و سهمگين فتنه‌هاي آخرالزماني مي‌رود تا آخرين باقي‌مانده‌هاي اين بنيان را ببرد.ا
اي عزيز! بر ما ببخش كه چه بسيار دروغ‌گويان لاف‌زن شده‌ايم.
آيا باوركردني‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مركز و بنياد و محفل و شيفته، همچنان گرد غريبي بر روي شما باشد؟! 
كه تو به اندازه يك باشگاه ورزشي نيز نزد ما مهم نيستي.

چه كسي باور مي‌كند؟


چه گناهي دارند جوانان علاقه‌مند به تو كه نمي‌توانند بلنداي عظمت تو را در فراز مناره‌هاي مسجدي به نام تو جستجو كنند؟

چه تقصيري دارند نوجوانان عزيزي كه آنها را به اين پندار واداشته‌اند كه نور معرفت تو را در ‍ژرفاي چاه عريضه جستجو كنند؟

اي مسافر غريب! نمي‌خواهم دردي بر دردهاي تو باشم كه اين دلگويه‌هاي دل دردمندست. و نه زخمي بر دل دوستان راستين تو، كه حساب آنها، نيك مي‌دانم از اين خطاب‌ها جداست.

زهي خوشخيالي است كه موج گوش‌آزار حضور بي‌حاصل برخي وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسير كنيم كه نيمه شبها تابستان برخي مكان‌هاي منسوب به تو، گواهي بر ناصواب بودن اين برداشت است.

خود خوب مي‌دانيم آنچه بر ما مي‌رود، نه ياد تنهايي‌هاي غريبانه تو، كه رفع نيازهاي پست دنيايي ماست.

و اين هجوم، نه براي آزادي تو از زندان غيبت، كه براي رفاه بيشتر خود است.

به راستي كدام‌يك از ما مدعيانيم كه آمدن تو را آن‌گونه كه واقعيت خواهد يافت، برتابيم؟

تا چه حد خود را براي آن آمدن، مهيا ساخته‌ايم؟...

و ماآيا هرگز به اين فكر كرد‌ه‌ايم گريه‌هاي نيمه شب آن مسافر غريب براي چيست؟

بي‌گمان بخشي از آن مويه‌ها براي بي وفايي ماست.

او مي‌گريد؛ اما نه براي عريضه‌هاي چاه‌ها؛ كه براي گرفتارآمدگان در چاه‌هاي خود خواهي.

او مي‌گريد؛ اما نه براي فرو غلطيدن جوانان در ورطه‌هاي گمراهي كه براي سكوت دانشمندان.

مي‌نالد . اما نه براي خود كه براي ما...

منبع



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
مولا جان بیا
مهدیا !!

 

 

جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان شیدایی تو می كاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.

 

یارا !!

 

دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ... 

ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو !!

ای تجلی آبی ترین آسمان امید !!

ای منتهای برترین خیال هستی !!

ای آرمان همه چشم انتظاران !!

دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.

 

ای قلب عالم امكان !!

 

بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده.

بیا كه نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.

مولا جان بیا ...



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
یا بقیه الله!
بقیه الله! 
خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند. 

یا بقیه الله! 
چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی. 

یا بقیه الله! 
شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی خروش، پاک پاک باشد. 

یا بقیه الله! 
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!! 

یا بقیه الله! 
تو که خود خوب می دانی برخروش چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن. 

یا بقیه الله! 
خروش را کمک تا از نگاه پنهانش ، غریبی سیراب شود. 

یا بقیه الله! 
در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه خروش و نگاه خیسش را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کند بپذیر. 

یا بقیه الله! 
وقتی که تو می آیی ، خروش در چه حال است ... خروش در چه حال است... 

یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله

 

ندانم كه كي خواهي آمد
باورت دارم كه خواهي آمد 
يوسفي دارد اين دنيا كه خواهد ماند
يوسف زهراست (س) كه مي نازد و خواهد ماند
تابيايد نفسي تازه دهد مردگان را
روشنايي دهد چشم دنيا و همگان را
جمله مارا تو نگاهي كن بهر كرم
تو كريمي زخدا كه دهي همه را بهركرم



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

یوسف فاطمه!

 

ای روح دعا سلام مهدی جان

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی. سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده.

عمری است که برای آمدنت بی قرارم. یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم. ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند.

آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند، حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد.

 

بیا وقرار دل بیقرارم شو. بیا و صداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن. بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم. تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا.بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم.

یوسف فاطمه! کی طنین دلنواز انا بقیه ا... تو از کعبه مقصود ، جانها را معطر می نماید. کی کعبه ،به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گذارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد. برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم. آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم.

 

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام.

نازنینم! تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امّن یُجیب منی .

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم . قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است.

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس...

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما، مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد.

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید.

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد.

پس بیا از پس کوچه های انتظار، بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند، بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام، بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است.

محبوبم! هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود. عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق! می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی". کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت.

بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت.

آقا جان! دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد. کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند.

یاس سفیدم! بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد. بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم.بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا...

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد. بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید. آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد. بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند.

ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم. نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم. پس بیا که نذر خود را ادا کنم.

ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم. به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم.

 

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم.

 

کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد

 

کاش می شد که در این دیار غربت و میان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد

کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد

 

کاش می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد

 

کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد و هوا میزبان یاس ها ونسترن ها خاک پای مهدی زهرا شود

 

کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی

کاش می شد...



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

امید آمدنت
زندگی سخت است 
آسمان تنگ دست و زمین تنگ دل گشته است 
و ما اگر بر کوران جهالتها وغفلتها با همه سختیهای زندگی، زنده مانده ایم 
به همین نسیم حیات است . 
گاهی با همه انتظاری که دلهایمان را شقه شقه کرده است، این دنیای پر فریب صد رنگ، چشممان را به خویش میخواند و دستمان را به خود آلوده میکند یا راه نفوذی به دلمان میابد و ما را در پی خویش فرا میخواند و شیطان نیز که برای همین فریب مهلت گرفته است، در این میان سر از پا نمیشناسد.
میدانیم ، این انتظار توست که ما را در برابر این دشمن پر زرق و برق نگهدار است، و اگر نبود امید آمدنت، هزار بار در گرداب هلاکت او غرق بودیم، گشایش کار ما در همین انتظار آمدن توست، آنروز که بهاری شویم و سبز، آنروز که آسمان دلمان ابی باشد، آنروز نسیم انتظار تو بر دلمان وزیده است، بخدا که همین امید آمدنت حیات جاری در وجود ماست، کی شود که بیایی و لبهای عطشناک زنده بودنمان را به زلال هستی جاریت سیراب کنی ... کی میشود که بیایی تا آسمان هم ببارد و زمین به نور قدومت گشاده و زنده گردد و قلبهای مرده ما نیز روح تازه بیابد ... بیا ای همه هستییم فدای قدمت ... بیا که صبر به پایان رسید و عطش فزونی یافت ... 
کاش میآمدی و کاش ما آماده آمدنت میشدیم کاش بوی بهار در هوا میپیچید کاش پا جای پای تو مینهادیم و در منش تو سیر میکردیم کاش خدا یاریمان کند از سستی و تنبلی دست برداریم و راه بهار را به خانه دلمان بگشاییم. 
کاش خدا لطفی کند و تو بیایی.

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

 

خدایا! 
این قامت خمیده جز به شوق دیدار تو راست نمیشود و این تنهای غریب جز در خانه ی تو هر آنچه خواست نمیشود!
خدای من! 
اگر چه دستم از آنچه کرده می لرزد و اگر چه موریانه های بیم،استواری پاهایم را سست کرده است،دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف توست. 
خدایا!کوله بارم از توشه ی راه تهی است،انباشته از توکل که هست؟؟ 
خدایا!در زیر سنگینی گناه،دلخوشیم به دستهای مهربان توست...و من اینک درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزاری تو قرار داده ام و دهان تشنه ی گلبرگ وجودم را رو به باران تو گشوده ام...
 
 
بخوانید یاران، همه دلداران

سرود هم عهدی در فراق جانان

می خوانم هر شب، شعر هم عهدی

شب جمعه منم و ذکر یا مهدی



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

 

پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيدي

باز با لطف فروان همه را بخشيدي

ابر وقتي كه ببارد همه جا مي بارد ،

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدي

گفته بودند به ما سخت نميگيري تو...

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدي

يك نفر توبه كند با همه خو ميگيري

يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدي

اين گنهكاري امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم ، آن همه را بخشيدي

حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيدي

داشت كارم گره ميخورد ولي تا گفتم:

" جان آقاي خراسان " همه را بخشيدي

  

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود؟
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود؟
گر جمال جانفزای خویش ننمایی به من
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود؟
دل ز من بردی پرسیدی که دل گم کرده ای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود؟
چون مرا دلبستگی از ارزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود؟
غم از ان دارم که بی تو چو حلقه بر درم
تا تو از در نیایی از دلم غم کی شود؟
خلوتی می بایدم با تو زهی کار کمال!
ذره ای هم صحبت خورشید عالم کی شود؟

 

روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا
کی شود با رطب وصل تو افطار کنم؟



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، جالب دیگر
اي خوب بيا...

به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند ...

اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ...

از مهرباني « م » مي چينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگري « د » را ...

و از يوسف گمگشته « ي » را ...

و گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ...

و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟

كجاست مهـدي ... ؟

مرا در ياب ...

در انتظارت هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ...

مهديا دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش

« به اميد روز ظهور »

 

 

منبع : هفته نامه صبح صادق

 

پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن

تو بيا تا ز پرتو رويت، شب تاريك سحر گردد، ورنه  اي  مِهرِ تابان ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد.

من در اين غار خسته و دلتنگ، انتظار تو را ستاره كنم، در اين شب تار وحشت زا، لحظه هاي تو را شماره كنم.

اگر بيايي ستاره هاي سحر، در نگاه تو رنگ مي بازند. گر بيايي كبوتران اميد، لانه ها را دوباره مي سازند.

دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم دردآلود و دردزاست، سراسر درد و اندوه است و آينده اي كه در برابر ديدگانمان ترسيم مي شود: تاريك ، ابهام آميز و يأس آور است .



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

نامه ای به زبان ریاضی به امام زمان(عج)

آقای من: بیا که اوضاع معکوس شده است. منحنی ارزش ها نزولی اکید است. نمودار حرکت ما انسان ها پراز اکسترمم شده است.

سرور من: روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است،اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه درهم می آمیزم و با توبه زمزمه می نشینم. زمزمه ای که واحدهای آن کم استولی تو آن رامی شنوی.

آقا جان: تمام سوالات ذهنم را به صورت دستگاه های چند معادله و چند مجهولی درآورده ام و برای جواب های آن راهی جز مبهم بودن نیافته ام.

هرچه به مشتاقان و منتظران تو می نگرم در معادله ی زندگی هیچکدام در دنیای حقیقی ریشه ای ندارند مگر در دنیای مختلط فریب و دروغ.

سرور خوبم: با خود عهد می بندم ، مهر و محبت تو را با نوشتن نام زیبایت بر مقدمه ی تمام ترسیم شده ی تدریسم تقسیم کنم. و هزار بار براین سطر نام تو را در ذکر تمام خوبی هایت ضرب کنم وبا دل منتظرم جمع ببندم.

گاهی دنیا را محور اعدادی فرض می کنم که جهت تو مبدا این محور است.هرکس در جهت مثبت تابی نهایت به خدای تو نزدیک می شود.وهر کس از دوستی و محبت تو دور می شد،در جهت دیگر تابی نهایت از تو دور می شود.

مولای من: سری به سری ها دنباله های منتظرانت بزنیم که سیگمای تمام آنها به 313 تن می رسد.چه فاجعه ای است این دنیا،مگر اوضاع قرینه شود یا محور زندگی ها انتقال یابد تا زمینه آمدنت در مختصات دنیا فراهم شود.

زمانی که با خود می اندیشم که کدام رابطه و ضابطه باعث خواهد شد بین من و شما زوج مرتب شکل گیرد.

دیدم و درک کردم که به راستی شرط بر قراری این است که اگر مؤلفه ای اول یک رنگ و صمیمی بود مؤلفه دوم هم یک رنگ و صمیمی باشد.

اینجا وقتی دلم می گیرد انتظار تو را مدل سازی می کنم تمام ابعاد ایمانم را در جکم ذره می بینم و آن چه به من آرامش می دهد این است که به هندسه عبادت روی آورم و در مستطیل سجاده سر بر دایره مهر تو گذارم و از خدای تو مهرت را طلب میکنم.

باور کن در کلاس درسم بار ها گفته ام دانش آموز عزیز در فضای نمونه ای زندگی انسان ها پیشامدی بنویسید که تعداد منتظران شما رقم بزند به امید آن که در بررسی احتمال ظهورت عددی نزدیک به یک ببینم. بار ها گفته ام هم نهشتی انسان و ایمان وقتی برقرار است که ایمان بین تمام انسانها بخش پذیر باشد و باقیمانده ربا و کذب نیاورد.

اما ... میدانم و خوب می دانم،

تو روزی خواهی آمد که تصاعد خوبی ها برقرار باشد.

که ارتفاع عدالت بر قاعده دنیا قابل ترسیم باشد.

که مساحت دنیا فضای پیوسته خوبی ها باشد.

که از جمکران تا وادی سهله خط مستقیم عشق باشد.

که انتظار و اشتیاق تنها مجهول مسأله انسان ها باشد.

به امید طلوع آقا در بیکران دنیا.

منبع: مجتمع آموزشی علوم اسلامی کوثر تهران



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
 

 

آفتابي در ميان و هزار هزار نور در پيشاني بلندش.
نرگسي در کنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.
و از اينجا تا خدا، قاصدک هايي خوش خبر که مژده ميلاد را آورده بودند.
زمين سجده گاه کودک شد!
دستان کوچکش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه اي خدايي نسب پاکش را ياد کرد:
أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه
و أنّ جدّي محمداً رسول اللَّه
و أنّ أبي عليّا وليّ اللَّه
آنگاه مرغان سبز بر سر وي به پرواز درآمدند و اينچنين خرد و کلان عالم رقص کنان کلام آسمان وي را تا انتهاي هستي زمين همراه شدند:
و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض
و نجعلهم الأئمة و نجعلهم الوارثين.

 

 

عده ای در اطراف امام صادق(ع) نشسته بودند و قرآن می خواندند

قاری خواند: والشمس وضحها..

امام گفت: خورشید محمد (ص) است که دین را برای مردم روشن کرد 

قاری گفت: والقمر اذا تلها...

امام دوباره فرمود: ماه علی است بعد از محمد

قاری خواند: والنهار اذا جلها.. 

امام فرمودند:

روز مهدی است که تاریکی های ظلم را مانند پرده می درد.

 

در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي 

من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي

خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري 

در مسيرت جان فشانم، گل بکارم، تا بيايي . .



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مناسبت ها

انتظار فرج از ديدگاه مقام معظم رهبري
انتظار فرج، انتظار دست قاهر قدرتمند الهى ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطره‌ى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بنده‌ى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود... انتظار معنايش اين است. انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. ...انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصلاة والسلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.

 

 

 

شعری از آیت الله خامنه ای تقدیم به حضرت مهدی (عج)  در ادامه مطلب

 
 


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مهدویت و انتظار
نشانه های ظهور امام زمان (عج)
 

كشتی نساز اى نوح، طوفان نخواهد آمد * بر شوره زار دلها، باران نخواهد آمد


شاید به شعر تلخـم خـرده بـگیری اما  * جایی كه سفره خالیست، ایمان نخواهد آمد


 رفتی كلاس اول، این جمله راعوض كن *  آن مرد تـا نیاید، باران نخواهد آمد

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
 
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

 
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
 
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
 
 


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، امام عصر(عج) در احادیث و روایات، مهدویت و انتظار
ای بهار دلها

ای کاش می دانستیم در دعا برای ظهورت چه اسراری نهفته است و چه برکات و آثاری بر آن مترتبت است.
اول مظلوم عالم شکایت خویش از مردم روزگارش را به نخلستان می برد و درد دل با چاه می گفت. ای کاش می دانستیم در کدام نخلستان سر بر کدامین چاه غربت از بی وفایی و غفلت ما شِکوه می کنی! نمی دانم چه شکوهی در ظهورت نهفته است و تو چه عظمتی داری که امیر مومنان (ع) آن عدل مجسّم آروزی برپایی دولت تو و شوق دیدن حکومتت را بر دل دارد؟
ای کاش عزاداران، سینه زنان و گریه کنان بر سالار شهیدان می دانستند که هم اینک حضرت ابا عبداله الحسین (ع) تعزیه دار غربیت وسوگوار مظلومیت توست تا آن جا که می فرماید:
                                 «مهدی ما در عصر خویش مظلوم است»4


تا تاکیدی باشد بر این فرمایش شما بر ان منتظر عاشق که :
                                        «من مظلومترین فرد عالم ام»۵

صحرای کربلای غربت توست و عرصه ی ابتلای مردمان و این تویی که هر صبح و شام آوای «هل من ناصر ینصرنی» سر می دهی و یار و مددکار می طلبی. دردا که هلهله ای ایادی شیطان و امواج سپاه کفر و نفاق، شنیدن صدای استغاثه تو را مشکل ساخته است!افسوس که پرده های غفلت و معصیت، گوش جانمان را سنگین و ناشنوا ساخته است!
ای کاش «هل من معین» ات را می شنیدیم و تو را لبیک می گفتیم. تازه در این میدان از ما سر و جان نخواسته ای. سخن از شمشیر و نیزه و خنجر نیست. فقط فرموده ای برای ظهورم دعا کنید. وای بر ما ! و ای بَدا بحال ما که از انجام همین وظیفه ی ساده نیز طفره رفتیم .........

سلام بر مهدی ! آن پدر مهربان! آن برادر همزاد! آن همدل همراه و آن پناه مردمان در حوادث هولناک. هدف نهایی از ظهور تو رساندن انسان به نهایت درجه ی عبودیت و معرفت الهی و فراگیری مهر و محبت رحمانی است. شمشیر قهر و انتقام تو، برای از میان برداشتن معاندان و مستکبرانی است که بویی از مهر و محبت نبرده اند و فراگیر شدن رافت و رحمت در جهان و رسیدن انسان به سعادت را بر نمی تابند. همانان که موانع مهرگستری در جهانند و باید از شمشیر قهر مهدوی که تجلی قهر الهی است، از میان بروند.
پس برادرم، خواهرم! بیا تا معرفت وشناخت خویش را نسبت به آن یگانه ی دوران و آن میر مهربان ارتقاء بخشیم و از خداوند متعال توفیق جرعه نوشی از جام محبت، معرفت، ولایت، رافت و دعای خیر حضرتش را طلب نماییم. 
                            
« اللّهُمَّ هَب لَنا رَاَفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعاءَهُ وَ خَیرُه»


پی نوشت:
1) صحیفه مهدیه ، 582
2) سوره مبارک هود آیه 86 (بازمانده ی خدا (حضرت مهدی عج) برای شما بهتر است اگر مومن هستید.)
3) تفسیر برهان 47:1
4) کفایه الاثر ، 220
5) صحیفه مهدیه ، 52


:: موضوعات مرتبط: درباره امام عصر(عج)، دلنوشته برای امام عصر(عج)
ای گل نرگس!
دلم برای تو امشب تنگ است ای گل نرگس!

 

ببين زمانه چه ننگ است ای گل نرگس!

غمی به گوشه قلبم كمين همی كرده است

زمانه با من بر سر جنگ است ای گل نرگس!

فسرده ام و اينك غمی به دل دارم

غمم به سختی سنگ است ای گل نرگس!

تپيد اين دل من در هوای ديدارت

بيا كه ناز تو براي من همچو چنگ است ای گل نرگس!

اگر تو بيايی بنفشه می خندد!

بهار با تو قشنگ است ای گل نرگس!

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
عزيـــــز آل ياسيـــــن

 

افتاده ام به شوق شرربار انتظار
شايد به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم
بهبودي است مژده بيمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمي دهد
نجم صفاست مطلع ديدار انتظار

مشاطه پيش روي تو خجلت نصيب شد
زيور عزيز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بريده آيت بُهت نگاه بود
ناديده گشته ايم، خريدار انتظار

با صد چراغ خفته نبيند جمال يار
شب گشته، نور ديده بيدار انتظار

با درهم نياز خريدار ناز شو
راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشيد را ز جهل مشو طالب ثبوت
اي خوش نشين سايه ديوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد
نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضويي زجنس دل
رعد ولايت است و بارش رگبار انتظار


 

 

ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد.... مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد

ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن..... مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن

ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی .... به خود راهم بده با يک نگاهی

ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم ..... بده دستی که دامانت بگيـــرم

ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد ..... مرا از درگهــــت ردم مکــن رد

اباصالح چه خوش زيبنده باشد ..... کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد

ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن ..... بيا درجمع ما يک لحظه بنشين



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

دلم گرفته آقا
منتظرم! 
منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشيد! 
کسى از نژاد نفس هاى گرم!
مردم نيز منتظرند!و غرق در لحظه هاى 
انتظار، نيازشان را از لابه لاى نفس هاى حيران خود بازگو 
مى کنند. 
شقايق ها منتظرند! 

منتظر کسى که به فرهنگ شبنم ايمان 
بياورد. کسى که آيينه هاى مکدر زمانه را در هم بشکند و اشک هاى 
ارغوانى را از کوچه هاى پريشانى نجات دهد.
کوچه ها چشم به راهند! 
کوچه ها نيز چشم به راهند! 
چشم به راه قدم هايى هستند 
که زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کند.
کوچه ها 
منتظر چشمان باران زايى هستند که با قدم هايش جان مردم را به 
شبنم اشک ها بشويد. 
جاده ها منتظر رهگذرى هستند که براى هميشه 
خواهد ماند. منتظر قدم هايى که تن مرده کوچه ها را زنده 
مى کند.
لاله ها منتظرند! 
در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد 
لاله ها را بين کوچه هاى اين شهر خاموش گم کرده اند و حتى 
امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه هايى تيره مى گذارند و سرود 
عطش را سر مى دهند. 
لاله ها منتظرند؛ منتظر کسى که همزاد 
موج هاى خورشيدى است. 
کسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند!
عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم 
آواز شيدايى صبح فردا باشند
اى دريا تبار، بر گونه هاى امت ببار.
عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند. 


و باز هم جمعه...

و نيآمدي....


چقدر اين جمعه ها در گذرند...

اما کدامين جمعه....
 
اللهم عجل لوليک الفرج


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

دشوارى انتظار
از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد. 
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد: 
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى. 
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3) 

 

1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278. 
2- بحار الانوار ج 52ص 14. 
3- همان. 

مولای من!

مهدی جان... بیا که جاده قلبمان را پاییز گرفته

و چشم انتظار بهاریم
 
بیا که در سختی انتظارت،

در سرخی غروب،

 بر جاده پر درد انتظار غمگین نشسته ایم.



:: موضوعات مرتبط: درباره امام عصر(عج)، دلنوشته برای امام عصر(عج)، امام عصر(عج) در احادیث و روایات

آقاجان از وصال بگو

دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب های جمعه نیست. روزبه روز و لحظه به لحظه دلتنگ آمدنت هستیم. آقاجان تنها امید ادامه زندگیمان تپش های قلب شماست. گویی بی قراری دلهای ما از شوق دیدار شماست. آقا بگو كه آمدنت نزدیك است!

آقاجان دیگر از انتظار نگو از وصال بگو. از پایان جمعه های بی تو بگو! آقاجان بگو كه به زودی هدهد صبا خبر از آمدنتان را نوید می دهد. بگو كه می آیی و مرهم دل های شكسته و خسته ی ما می شوی.

بگو كه دیگر غریب نیستیم.

آقاجان، مولای من، بگو كه روزی با تو به زیارت خانه خدا می روم و تنها نیستم. بگو كه با هم به زیارت جدتان حسین بن علی(ع) می رویم و یك دل سیر برای مظلومی حسین(ع) می گرییم. بگو كه به دیدار مولایمان در كوفه می رویم و ایشان را نوید می دهیم كه دیگر جولان دهی ظالمان تمام شد. به دیدار خانوم فاطمه زهرا(س) می رویم و شما مزار غریب بی بی را نشانمان می دهی. ما هم یك دل سیر با مادرمان درد و دل می كنیم. آقاجان خیلی كارها داریم كه بعد از آمدنت انجام دهیم. فقط به شوق دیدار شما، سختی ها را تحمل می كنیم. بگو كه میایی و اشك های شبانه و غریبانه ی ما را پایان می دهی. الهی به امید ظهور آقای خوبان.

خوشبوترین منتظران

نمی دانم چرا هر شب که می خواهم با تو درددل کنم، اشکهایم زود سرازیر می شود؛ ولی با وجود این، احساس آرامش می کنم، زیرا با اشک ریختنم احساس سبکی می کنم و می توانم به سوی صحرای بیکران عشق بال بگشایم.

از گریه کردن و اشک ریختن، لذت می برم و هر شب، کلمه دردناک انتظار را صدها بار بر آسمان پر ستاره خیالم می نویسم.

خدا را گواه می گیرم که در هر زمان، منتظر شنیدن صدا و کلامت هستم و از پشت پنجره انتظار به دوردستها خیره می شوم. خواهان این هستم که اولین شنونده کلامت و اولین بیننده نگاه مهربان و لبخند دلنشینت باشم. یاد تو دست نوازش بر قلبم می کشد و مرا تا ساحل مهربانی ها هدایت می کند.

ای کاش از نسیم می خواستی تا عطر یاد و حضور تو را بر من بپاشد تا همیشه از خوشبوترین منتظرانت باشم.

 

فرآوری: نعیمه درویشی

منبع: حوزه، کیهان



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
سلام بر خورشید پنهان
... آقاجان! یقین دارم روزی می آیی و بدی ها و ظلم را محو می كنی. بلایا را دفع می سازی و گشاینده گره های بسته می شوی و ثابت می سازی حق را و از باطل انتقام خواهی گرفت.

 

آقاجان! آن روز كه تو بیایی شب تیره برود و آسمان رو به سپیدی زند و نفس صبح جاری شود. و امید بسته به لطف و عنایتت از هیچ كس دریغ نگردد و هر مبتلا به دردی تسكین بگیرد.

آقاجان چشم به راه حضور تو، از واژه صبر وام می گیرم! تو نخواه كه حسرت به دل پیر شویم و ما قبل از دیدار با تو سرای آخرت را منزلگاه ابدی خویش قرار دهیم.

سلام

یک سلام به تنها کسی که خیلی وقت ها دلم برایش تنگ می شود.

دوباره من آمدم با کوله باری از دل تنگی ،می خواهم آن را برای تو باز کنم هر چند می دانم که زیر نگاه مهربانت احساس شرمندگی خواهم کرد ولی تنها روزنه ای که به قلبم باز است روزنه ای است رو به تو.

تو چراغ های امید را در دلم روشن کرده ای و هرچه نا امیدی را به دور دست ها فرستاده ای و حالا دفترم را آورده ام که بر سطرهای سفیدش با تو حرف بزنم .

اما حالا که پلک های شب سنگین شده حالا که ستاره ها در گوشه ای از آسمان ،کهکشانی سفید می بافند، همین حالا که با تو نجوا می کنم ، می خواهم صدایت کنم و فریاد بزنم:

خدایا، خدای خوبم،

من بنده ی سراپا تقصیر توام ،اما تو ستارالعیوب قلب های سیاهی

افسوس شاعر نیستم تا تو را آن گونه که شایسته ات هست سپاس گویم

و بگویم خیلی دوستت دارم. 

 

منبع:

کیهان

صدای پای ترنم



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
فرشته ی نجات 

بیا به کوی ما، خاکیه جاده های ما

پشت اتاق مرگ، اسیرمیله های لذتیم

پرده ای ازجنس هوس، پرده ای ازجنس دروغ، پرده ای ازجنس گناه

روی درخت زندگی برای مدتی لانه بساز

بگو که می روید خواه نخواه

منتظرییم...

به اشک های مانده در سجود

پنجره ایی به سوی نور، همان خدا...

خدا برات پشت وپناه.



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
بیا آقا، دلم تنگ است

بیا آقا
بیا آقا، دلم تنگ است.
 بدون تو هر آوایی که می آید بد آهنگ است.
بیا آقا که در چشمم، بدون پرتو رویت، زمین بی روح و طرح آسمان خاکستری رنگ است.
بدون تو زمین ، آقا پر از تزویر و نیرنگ است. پر از ظلم و پر از جور و سراسر تخت و اورنگ است.
اگر چه این جهان حق است و دل بستن به او باطل، همه دلدادگان مست دنیاییم و دل کندن ز او ننگ است.
نمی بینی کسی را کز برای دوست دلتنگ است، همه نامهربان و قلبهاشان پاره ی سنگ است.
نباشد وحدتی تا از برای عدل برخیزند. فواصل در میان قلبهای سنگی ایشان به فرسنگ است.
نبین این سرخوشیها را نمودار اندر این عالم. که این مستی و شیدایی، اثر از باده و چنگ است.
دل افگاریم و افسرده از این نامهربانیها. چه سازیم اندر این غوغا که پای عقلمان لنگ است.
بیا آقا...  



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
هایانداسان

کولدن یانیب دولوبدو اوجاقلار هایانداسان؟

یوخ بیر گولوش سولوبدو دوداقلار هایانداسان؟

 

هر ایل عزیزله دیک آقاجان شعبان اون بئشین

سسلیرله پوفله شمعی اوشاقلار هایانداسان؟

 

هر جومعه گلمیشیک گله سن جمکران یولون

چالدی قابار یولوندا ایاقلار هایانداسان؟

 

سسلیر نبی دوزه نمیریک آنجاق اوزاقلیقا

گلسن گلر دوباره قاچاقلار هایانداسان؟

 

بیزده دوزه نمیریک داها آرتیق فراقینا

سیللی له آل قالیبدی یاناقلار هایانداسان؟

 

زرتشت یاندیران آلاوین ایستیسی گئدیب

کولدن یانیب دولوبدو اوجاقلار هایانداسان؟



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

مرا بپذیر

سالها در حسرت یک نگاه گرم از جانب تو مانده ام ......

 

سالیان دراز می گذرد،اما من هنوز چشم انتظارم ....

آنقدر پریشان شده این چشمایم که پلک برهم نهادن هم نمی تواند برایم جوابگوی رسیدن به آرامش باشد ....

کاش می شد نگرانی این چشمهای حقیرم را به انتظار رسیدن به تو زیبا می کردم ....

کاش می شد اشک های ناقابلم را برای سلامتی وجودت هدیه می کردم ....

آمدم با تو نجوا کنم و بگویم روزگاری بود پریشانیم را ،افسوسم را و اشک هایم را به دست تقدیر سپردم و ویران کردم وجود خویش را ....

گرچه می دیدی احوالم را و شنوا بودی گفته هایم را اما باز با تو می گویم ....

با تو می گویم را عهد شکنی هایم ....

با تو می گویم از ......

نمی توانم دوباره بازگو کنم ...

فقط با تو می گویم مرا بپذیر اکنون ....

مرا بپذیر با تمام بدیهایم .....

مرا بپذیر با تمام بی وفاییهایم ....

مرابپذیر با تمام عهدشکنیهایم .....

فقط مرا بپذیر ............



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
بی قرار

 

دوباره با نفس گرم يار خواهم رفت
به سوي منزل آن بيقرار خواهم رفت

 

بسوي مستي چشمان منتظر با اشك
به پيشواز نگاه نگار خواهم رفت

بريده شد نفسم در ميان اين زندان
به دامن چمن و لاله زار خواهم رفت

تمام جسم و وجودم فداي ديدارش
چو تشنه اي به دل چشمه سار خواهم رفت

به رسم عشق و محبت ،چو عاشقي مجنون
به راه آمدنش جان نثار خواهم رفت

اگر تمام جهان هم بريد از عشقت
به انتظار تو من بي قرار خواهم رفت



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
همه در انتظار توايم

اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر، امام زمان(عج) خواهد آمد و حضورش تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

همه در انتظار توايم، بيا كه عشاق زير سقف خيمه اسلام در ميان شقايق و آلاله، با صفا و بي ريا، همچون آب در پي چشمه سار نوراني ولايت، حديث «عجل علي ظهورك» را تلاوت مي‌كنند، بيا و با طلوعت جهان را در حيرت نور بيفشان، بيا و سقف خيمه انتظار را بشكاف و دريچه‌هاي ملكوتي ديدار را برايمان بگشاي.

ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلي خويش با آفريدگار متعال لبيك گفته‌ايم و براي تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كرده‌ايم تا راه تاريخ را به سوي نور بگشاييم و اگر چشم دل باشد، خواهد ديد كه اين راه با بال‌هاي ملايك فرش شده است. 
رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بي‌تاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما مهدي جان! اين قرن قرني است كه حق در كره زمين به حاكميت خواهد رسيد آينده در انتظار توست... 
در ميان بيدار دلان سراسر كوه ارض هستند بسا دلدادگاني كه به خيل منتظران موعود پيوسته‌اند. 
منتظران موعود اهل مبارزه‌اند و مي‌دانند خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركان و منافقان ميسر نخواهد شد، اما از آن فراتر اهل ولايت و اطاعتند و انتظار مي‌كشند تا فرمان چه در رسد. 
مولاي من غيبتت مصيبت است و نبودنت فاجعه، روزي كه بي انتظار تو سپري شود روز نيست ظلمات محض است، دست گرم نوازش است، روزي كه نباشد، زندگي انجمادي بيش نيست. 
پر و بال وجودم تنها در امتداد چشم‌هاي زيبايت باز مي‌شوند و اوج مي‌گيرند، بي تو بودن غير ممكن‌ترين تصور است، اي پيوند خورده با جاودانگي ‌اي تنها سيراب‌كننده همه تشنگي‌هايم، رضايت تو... مولا، سخت دلتنگم. 
چرا ظهورت را بشارت نمي‌دهي؟ تنها نور جمال تو ظلمات دلتنگي را مي‌شكافد سخت محتاج ظهورت نشسته‌ام تا از پشت كوه‌هاي سر به فلك كشيده فراق، بار ديگر نگاهم مهمان شود بر نظاره تو. 

زجاده‌هاي خطر بوي ياس مي‌آيد كسي از آنسوي مرز محال مي‌آيد 
صداي كيست؟ خدايا درست مي‌شنوم؟ دوباره بوي صداي بلال مي‌آيد 
مشام جنگل آتش گرفته مي‌سوزد كه بوي سوختن از يك نهال مي‌آيد 
زبس فرشته به تشييع لاله آمد و رفت صداي مبهم برخورد بال مي‌آيد 
مپرس از دل خود: لاله‌ها چرا رفتند كه بوي كافران از اين سؤال مي‌آيد 
بيا و راست بگو، چيست مذهبت اي عشق كه خون لاله به چشمت حلال مي‌آيد؟ 
به لحظه لحظه اين روزهاي سرخ قسم كه بوي سبزترين فصل سال مي‌آيد.



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

عصرجمعه

عصرجمعه

عصر یک جمعه ي دلگیر 

دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ 

چرا آب به گلدان نرسیده است؟ 

چرا لحظه ي باران نرسیده است؟ 

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است 
                                                             
                                                                                 به ایمان نرسیده است 
                                                                                                     
                                                                                                                       و غم عشق به پایان نرسیده است. 

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، 

                                              بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ 


                                                                                                                                            چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ 

دل عشق ترک خورد، 

                                        گل زخم نمک خورد، 

                                                                          زمین مرد، 
   
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،   

                                                                               زمین مرد، زمین مرد ، 

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، 

                                                       و در حسرت یک پلک نگاه است، 

                                                                ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، 

                                                                                                                                                    برسد کاش صدایم به صدایی...


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)، مهدویت و انتظار

ای صـبـح امـیـد

آخر ای دوست نخواهی پرسید                        که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستـر شد                       وعـده هـای تـو بـه دادش نـرسـید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست                       اشک حسرت شد بر خاک چـکـیـد

آن همه عـهـد فـرامـوشت شد؟                       چـشـم من روشـن،روی تـو سـپـیـد

جان به لب آمده در ظلمت غم                        کی به دادم رسی ای صـبـح امـیـد؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت                     عـاقـبـت داغ مـرا خـواهـی دیــد...

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

اى ساحل آرام بخش نجات!

اى نور يزدان! اى مهر تابان! اى فروغ بى‏پايان! اى خورشيد هميشه فروزان!

اى پرچم نجات در آغوش! اى چشمه‏سارِ عاطفه را نوش! اى غايب ناگشته فراموش!

اى هركجا فساد، تو هادم! اى هركجا نظام، تو ناظم! اى هركجا قيام، تو قائم!

اى همه غم‏ها را تو پايان! اى همه دردها را تو درمان! اى همه نابسامانى‏ها را تو سامان!

هجر جانكاهت به درازا كشيد، چشم‏ها فرو خفتند، جز چشمان شيداى شيفتگان، كه در شب يلداى غيبت، طلوع خورشيد جهان آراى تو را مى‏جويند، اى خورشيد فروزان هستى،

دريا طوفانى شد، زورق‏ها همه در هم شكستند، جز زورق سرخ چشم به راهان، كه بر فراز امواج فتنه‏ها كرانه رهايى‏بخش تو را مى‏طلبند، اى ساحل آرام بخش نجات!

شب تيره غيبت به درازا كشيد اما به راستى در تاريخ «وصل و هجران» و در دفتر «عشق و حرمان»،

محبتى چنين ديرپا، محبانى چنين پابرجا، هيچ چشمى به خود نديده است، اكنون يك هزار و شصت و چهار سال است كه «جذبه و ناز» و «راز و نياز» ادامه دارد...

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
مولا جان يگانه محبوبم
تابه کي از وجود مقدستان محروم باشيم و تا کي روزها را در انتظار تان بگذرانيم و از ديدار شما اي قطب عالم امکان بي نصيب باشيم . 

مولا جان روزها را مي گذرانيم بي آنکه ازشما خبري داشته باشيم هفته ها را سپري مي کنيم بي آنکه شما را ديده باشيم شبهاي جمعه که مي رسد اشتياق ديدارتان را مي کشيم که شايد اين شب در سحرگاه صداي نازنين و دلرباي شما رابشنويم و جان دوباره بگيريم . 

اما آه 

روزها و هفته ها ماهها وبلکه ساليان سال گذشته اماهنوز از ظهورکبري شما خبري نرسيده جزآنکه فرموده ايد به شيعيعان ما بگوئيد براي فرجمان دعا کنند. 

اربابم مولاي من همه کارها در دست خداست و شما در نزد پروردگارتان آبرومند هستيد پس به حق مادرتان فاطمه اطهرسلام الله عليها قسمتان مي دهيم که خود از خدا فرجتان را بخواهيد که دعاي شما مستجاب است . يا صاحب الامر ارواحنا له الفداء جان ناقابل ما فداي خاک پايتان باد . 

دنيا پراز ظلم و ستم گرديد ديگر نمي توان امربه معروف و نهي از منکر کرد منکر زياد شده واز معروف هم خبري نيست همه اين دردها و انحرافات و ظلمها ازآنجا آغاز شد که در خانه جد مظلومتان را برروي بشريت بستند و ما را از نور مقدستان محروم کردند و بشر را در ظلمت دنيا حبس کردند و اجداد نازنينتان را يکي پس از ديگري مظلومانه به شهادت رساندند و ما که امروز از درد فراق شما مي سوزيم و چاره اي جز صبر نداريم به شما پناه مي آوريم شماکه تنها يادگار جد مظلومتان هستيد . 

پناه مي آوريم از اين همه ظلم و ستمي که در جهان است و همه بشريت را فراگرفته . 

و افسوس و صد افسوس که بشر به اين همه ظلم عادت کرده و از ياد شما غافل شده و غافل است که وجودمقدسي چون شما که امام ما هستيد در کره زمين است و بايستي به او پناهنده شد . 

آري صاحبي چون شما که به يک باره به امر خدا با ظهورتان پايه هاي ظلم از کره زمين برچيده مي شود . 

مولاجان ما را يتيم تصور کرده اند مي خواهند ريشه معروف را قطع کنند مي خواهند شيعيعان شما رااز بين ببرند آري مي خواهند درکره زمين ظالمين حکم فرما باشند . 

محبوبم مولا جان خداوند عزوجل فرموده و قول خداوند حق است و تخلف نخواهد کرد که صالحين وارثان زمين هستند . 

و طبق امر جدتان خداوند امر ظهور شما را در يک شب اصلاح مي فرمايد . 

مولا جان اگرشما تشريف بياوريد و قدم نازنين تان را برچشمان هميشه منتظر ما بگذاريد آن وقت همه امور اصلاح مي شود و راههاي انحرافي بسته و همه در صراط مستقيم قرار مي گيرند .پس اي نازنين خود از خدا وند فرجتان را بخواهيد که دعاي شما مستجاب است . 

بارالها از تو تقاضا دارم آن امامي که براي ما حصن و پناهگاه قرار دادي برسان و برغيبتش خاتمه مرحمت بفرما . 

آن طلعت فروزان که مايه روشني چشم ماست برما عنايت فرما. 

پروردگارا فراق آن هستي جانها و مونس قلبها سبب شده که ديگر هيچ عيدي براي ما نباشد و هميشه همه وجودمان حزن فراگرفته باشد مارا به ديدار آن حضرت خرسند فرما. 

اي رئوف به لطف و کرمت قسمت مي دهيم که نعمتت را بر ما کامل بفرما و اين آرزوي ديرينه مارامستجاب فرما و ما را درآتش فراقش سوزان و وصال آن حضرت را برما آسان فرما .

 


آمين يارب العالمين 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

اي گل غايب

 

 

اي گل غايب
آبها نام تو را زمزمه مي كنند!
درختها به احترام تو سبز مي شوند!
نسيم دعاي عهد را در گوش سرو ها مي خواند!
در ياها با ذكر نام و ياد تو بي كرانه مي شوند!
گلها رنگ و بويشان رااز جمال تو وام مي گيرند!
زمين وآسمان و انسان دست به دست هم مي دهند وبا نجوايي سبز براي طلوع روي ماهت دعاي ندبه مي خوانند!
اي مولا!
ظهور و حضور تو سر سبزي مدام دنيا را نويد خواهد داد.
شكفتن
 گل رويت بهترين هديه براي منتظران است.
دلها و ديده هاي ما را در ياب!



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

مولای من!

 

مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی ،

پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ،

 نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ،

چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.

یابنَ
 الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم ،

عهدی که بارها آن را شکسته اما،اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم .

یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم

چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری ،

 اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم .

یابنَ یس وَ الذَّاریات ! به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و

 از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه ، چرا که معتقدم ، نَریه قریبا .

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه ! هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را ، یاری نمودم ، دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم ،

 اما می خواهم که : اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه .

یابنَ النَبإ العَظیم ! هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است ، اما

 به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم : اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه .

اما ای امام المنتظَر ! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو

می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم ،

 عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

ای یوسف زهرا(س)

 

مهدي جان ! اي عزيز زهرا ! به ما و كسانِمان سختي رسيده و سرمايه ي اندك آورده ايم ، پس پيمانه ي ما را كامل گردان و به ما صدقه و بخشش ده ، بيا بر ما نظري كن ، و دستي بر سر ما كشيده كاملمان كن .

اي عزيز زهرا ! اي خورشيد رخ بر كشيده در پس ابر ، اي سفر كرده ي هجران گزيده ، تا كي تو همچنان در غيبت و ما اين چنين در هجران ؟ جهان جهاني نثار قدومت باد . آيا هجران امروز ما به فرداي وصال تو نمي رسد ؟

 اي عزيز زهرا ! اي پيشواي محرومان ، اي دادخواه مظلومان ، اي فرياد رس درماندگان، اي آخرين اميد ، ديدگان جستجوگر ما بر داروازه ي هر سحر قامت تو را منتظر است ، آيا مي شود كه شام تار هجران ما به صبح روشن وصالت بدل شود .

اي عزيز زهرا ! رايت رسول خدا ، اي آخرين رسالت پيغمبران بر دوش ، اي شمشير علي (ع) بر كف ، و اي عصاي موسي در دست ، اي خاتم سليمان در انگشت ، بر ما چه سخت است كه همگان را ببينيم و تو را نبينيم .

اي عزيز زهرا ! اي كمال موسي را وارث ، اي شكوه عيسي را واجد ، اي صبر ايوب را صاحب ، چه دشوار است كه سخنان همه به گوشمان رسد و صداي دلنشين تو را نشنويم .

اي عزيز زهرا ! اي يادگار خدا در زمين ، اي دست تواناي حق در آستين ، اي قرآن ناطق خدا ، اي رسم اعظم الهي ، چه سخت است كه لطفت را به عيان ببينيم و دشمن در انكار وجود نازنينت بر ما طعنه زند .

اي عزيز زهرا ! اي زاده ي ياسين و طه ، اي فرزند صراط مستقيم ، اي تسلّي بخش زهراي اطهر ، اي پور عسگري ، بر ما چه گران است كه چهره ي دلربايت را ببينيم و تو را نشناسيم ، اي قلب عالم امكان ، اي رحمت بيكران ، آخر در انتظار مقدم پاكت نشسته ايم ، جان و مال و فرزندانمان فداي قدوم تو ، بيا و دستمان گير ، رخ بنما و با يك نگاه اين شب بي جور را به صبح پيروزي بدل نما ، و با هزاران تأسف مي دانيم كه غيبت تو از ماست ، همچنان كه خود فرمودي : « اگر شيعيان ما ، كه خداوند توفيق طاعتشان دهد ، در وفاي به عهد و پيماني كه دارند همدل مي شدند سعادت ديدار ما از ايشان به تاخير نيفتاده و زودتر نصيب آنان مي گشت ، ديداري با شناخت كامل و درست نسبت به ما ، پس ما را از آنان دور نمي دارد مگر اعمالي كه ما را ناخوشايند و از ايشان نمي پسنديم . »

منتظران آقا ! مطمئن باشيد تا صاحب اصلي دين و قرآن نيايد ، اين مشكلات خواهد بود و هر روز رنگي عوض مي كند و هرگز نجات پيدا نخواهيم كرد . اگر امروز درست شود ، فردا مشكل ديگري جاي آن را خواهد گرفت . پس بياييد همه ي خواسته هايمان را كنار گذاشته ، فقط براي فرج و ظهور آقا امام زمان (عج) دعا كنيم .

« اللهم عجل لوليك الفرج »

مولاي من تو مي آيي وهمه ستاره هاي آسمان و ماه درخشان به سجده ات مي آيند ، تومي آيي وبهار مي شود دلهاي خزان زده يمان ، تو مي آيي وهمه ي نيلوفرهاي آبي شكوفه مي كنند . تو مي آيي وغروب جمعه ها ، ديگر دلهايمان نمي گيرد ، تومي آيي وقمريان صداي شادي سر مي دهند وكوه دوباره استواري را مي آموزد و دشت صبوري را ، و دلهاي عشاق طراوت وسرسبزي را، دوباره دشتها پراز گل نرگس مي شود وعطرآن تمامي دنيا را مي پوشاند . تو مي آيي چشمهايمان اشك را فراموش مي كنند ولبهايمان خنده را به ياد مي آورند و دستهايمان ياري گري را وقلبهايمان مهرورزي را وجودمان پر مي شود از فرياد :

« يا مهـدي ادركـني »

دنيا را نور فرا مي گيرد و غفلت از دلهايمان پر مي كشد و جهل وناداني مي ميرد وگلهاي دانايي مي شكفند رايحه در رايحه وعطر ايمان همه ي جهان را فرامي گيرد ودنيا پر مي شود از عطر ذات حق وچه دنيايي باشكوهي خواهيم داشت اگر تو بيايي .



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)

سخنی با معشوق آسمانی

اى مهربان !

بگذار تا در ميان ستاره‏هاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم ؛ بگذار تا از درد جدائي ات كه با غيبتت همه تكيه‏ گاه مظلومان از بين ‏رفته بنالم . پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى مي دانم كه با حضورت در ميان مردم ، هر قطره آب معنى يك دريا را مي‏دهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند با تو گلستان مي‏شوند ؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهايي ام مي‏رسد!

اى آقاى من !

شنيده ‏ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مي ‏گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مي ‏شود. آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مي ‏ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مي ‏سازند . من مي ‏دانم كه دل شما مانند دريا پاك است ، پس چرا اى سرور امّت ، ظهورت را تجلّى نمي ‏كنى؟ طوفانهاى دريا براى شما حباب است ؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب ، چشم ‏انتظار گذاشته ‏ايد ؟ روييدن خورشيد از خاك ، معناى وجود تو را مي ‏دهد و بهار را در نام شما مي ‏جويم ، چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى ‏ساختم و با يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مي ‏نوازد و با پاى برهنه در جاده ‏هاى انتظار قدم برمي ‏دارم  .گلدسته‏ هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مي ‏خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم ‏آلود دلهاى عاشقان چشم ‏انتظار كبوتر تو مي ‏باشد! عاشقانى كه به مسجد جمكران مي ‏آيند ، سر بر ديوار جمكران مي ‏گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مي ‏كنند و با دل سوخته ‏شان شما را صدا مى زنند .

اى منتهاى مهربانى !

هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه ‏ها را به خاطر ديدنت مي ‏شمارند ؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مي ‏مانيم و هنگامى كه جمعه فرا مي ‏رسد زمين و زمان بوى تو را مي ‏دهد ؛ امّا غروب جمعه دلم را مي ‏شكند و هنگامى كه جمعه مي ‏رود دلم مي ‏گيرد چرا كه روزى كه وعده داده‏ اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى شد !

اى محبوب دلها !

تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ، چرا كه تو آفتاب يقينى ، كه اميد فرداها هستى ، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ، تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي ‏كند.


اى تجسّم مهربانى !

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه ، تو را توصيف مي ‏كنند و نفس آب ، تو را معنى مي ‏كند و نبض خورشيد ، تو را وصف مي ‏كند . خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى ؛ آرى تو مي ‏آيى همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از لغت نامه ‏ها پاك خواهيم كرد .

پس اى تمـام زيبايـى !

بيا تا براى هميشه فرياد رس عاشقان موعود باشى.

« الّلهم عجِّل لوليك الفـرج »



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)
سالی که بی تو گذشت...

 من فقط به تماشا نشسته ام...باورم کنم که یک سال گذشت از زمانیکه دعا کردم امسال سال ظهورت باشد... و اخرین روز های سال است و تو.... مهم نیست نیامدی!!! مهم این است که من برای امدنت چه کرده ام؟؟!! تو مختاری عشاق را در مسلخ انتظار ذبح کنی٬ مهم این است من چقدر منتظرت بودم...؟؟

مگر شیخ صدوق و علامه حلی و شیخ مفید در زمان ظهورت هستند؟ مهم این است انها منتظر ظهورت بودند... مهم این است که انها زمینه ساز ظهورت بودند و من می اندیشم که کجای این میدان عشق بازی ام؟

وقتی عاشقانه های حضرت صادق(ع) را با جنابتان می شنوم در عشق تو مات تر میشوم...! او که خود قبله هستی است و اینگونه دورت طواف می کند٬ من کجای بیت الحرامت ایستاده ام؟ آنگاه که مولای من خطابت می کند... انگاه که از غیبت تو شکایت کرده و می فرماید: دوری ات زمین را بر من تنگ کرده و خواب را از چشمان من ربوده است... راستی چند وقت است که خواییده ام... خوابی که سنگینی اش از یادم برده در بیت الله باید حرمت حریم حرم را پاس داشت....!

 سیدالمرسلین فرمود افتابی هر چند پشت ابرها باشی... و می اندیشم که که اگر با امدن افتاب از خواب بیدار شوم دیگر نمازم قضا شده است....

و همچنان دورم از تو... دور دور....فقط گاهی دلتنگت می شوم که زودگذر است...

و همچنان خوابم.... خواب خواب..... فقط گاهی پلک هایم باز میشود و دوباره سنگینی گناه و غفلت انها را می بندد...

اما خود می دانی که چقدر محتاج بودنت هستم؟؟؟ محتاج نفس های قدسی ات... محتاج نگاهی که فقط از سوی ان بوی ملکوت بلند است....

اقا من برای سال بعد ظهورت را نمی خواهم که بگویی منتظران کجایند؟ من برای سال بعد دلی تنگ میخواهم به وسعت غریت تو.... آنگاه که از دست شیعیانت ملول شده و به بیابان سر می نهی... من برای سال بعد فقط کمی یقظه می خواهم... فقط کمی یقظه که برود از سرم خماری لحظه های تلخ غفلت....

من برای سال بعد فقط ذره ای از حضورت را میخواهم....

اقا بنگر غریبانه شیعیانت را ذبح میکنند... برای ما سخت است برادران و خواهرانمان فوج فوج به خونشان می غلطتند... تا انجا که به تنگ امده به بنیامین روی اورده اند... باشد که دعایی کند و تو بیایی... یوسفا برای ما سخت است وقتی در جواب استغاثه شان چیزی جز اشک و دعا برای فرجت هیچ نداریم... فقط خود پاسخشان بده که انها هم وارث غربت تو اند....

ارحم استکانتنا بعدک....ارحم مولا الغریب

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته برای امام عصر(عج)





برچسب‌ها:
[ شنبه 18 بهمن 1393 ] [ 18:19 ] [ moola_mahdi ]

دراتنظارگل نرگس

 

گل نرگس

ای مظهر تمام زیباییها

ای گل نرگس سالهاست که انتظار تو را می کشم.

 من همراه با آسمانها و زمین دعای فرج تو را می خوانم ،

تا شاید ظهور کنی و مرهمی بر این دل زخم دیده از روزگار بی انصاف باشی

 آخه میدونی مولا ي جان خیلی از این زمونه پست دلم به درد اومده

 و در تنهایی خودم با تو نجوا می کنم

و به نمازت می ایستم و در سجده عاشقی با تو نجوا می کنم.

و اشک ریزان فرج تو را از خداوند می خواهم.

ای گل زهرا بیا و درد دل ما را دوا کن.

که ما برای دیدنت بی قراریم

آقای من

مولای غریب و تنهای من

پدر مهربان اهل عالم

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛

 غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛

 غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛

 غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛

 غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند

من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام

… از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟

 از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟

 از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند

 که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟

 از آنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟

 از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟

 از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟

… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند،

 امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم.

 یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛

 می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛

 می دانم در همان لحظه ها،

 روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی.

من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان،

 دورادور مرا زیرا نظر داشتی

 آقای من ، مولای من ، یاورمن

…العفو … العفو

-

 

 

 

در شبهای بی قراری قرار من باش؛

در لحظه های بی پناهی پناه من باش

مگه نمیگی تو دل همه هستی؛ پس چرا دل من بیقرارته؟

مگه نمیگی پا به پای همتون میام ؛

پس چرا راهم را گم کرده ام و دارم به بیراهه میرم؟

مگه نمیگی دستم و میگیری ؛پس چرا دست خالی هستم؟

مگه نمیگی در لحظه لحظه زندگی با منی؛

 پس چرا این همه مشکل ریخته رو سرم؟

مگه نمیگی با غم و غصه  بیگانه ای؛

 پس چرا این همه غم دارم؟

مگه نمیگی با بودنم در کنارتان احساس آرامش میکنید

؛پس چرا چشمانم هر روز به یادت گریانند؟

مگه نمیگی دعا کنید تابیام ؛

روز وشب ذکر صلوات بر ورد زبان داریم و

 دعای اللهم عجل را سر میدهیم پس چرا نمی آیی؟

مگه نمیگی ...

آقا چقدر بگم که چی گفتی چقدر باید

 از دل کوچیک و بیقرارم بگم که تواین دنیای تنگ و تاریک

 هیچکس را ندارد آقا کمکم کن خودم را پیدا کنم

 کمکم کن وقتی که جمعه میشه سفره دلم را

 در کوی مهربانی ات باز کنم نه در کوی گناه؛

کمکم کن بگم اللهم عجل لولیک الفرج

  کمکم کن از صمیم دل بخوانمت و برایت بگویم

مولا جان

لب روی لب می گذارم تا شاید صدایت را بشنوم

 چشم به ستاره ها بدوزم و آنها را یکی یکی با انگشتانم بشمارم ؛

مولا جان بیا که زندگی را از نو شروع کنیم

 بیا که می خواهم روی سرنوشت یک خط زرد بکشم

بیا که چشمهایم نمی توانند تاآن سوی افق را ببینند

 که نشانی از تو باشد .

ای یوسف زهرا(س) روز ها هر لحظه می گذرند

 اما از تو خبری نیست خوب ها کوچ کردند

 و گفتند که این دنیای فانی هیچ زیبایی ندارد

 این دنیا بدون ابا صالح هیچ است ؛

 پس بگو که اشک چشمانم را بر روی کدام تپه بریزم

 تا نشانی از تو بیاورد؟

بگو پا به کدام قله بگذارم که بتوانم دستانم

 را به سویت دراز کنم که برایم مژده آمدنت را بدهی

 و من به پرستوهای درحا ل کوچ خبر دهم

که باز گردید اباصالح دارد می آید ؛

آقا جان

نور چشمهای عاشقانت بخاطر دیر آمدنت خاموش گشته

 بگو که زود می آیی تا من به عاشقانت بگویم

که چشمهایتان را باز کنید مولایمان با نور درخشانش

 به چشمهایتان نور می بخشد تا جمال زیبایش را بتوانید ببینید

 و به آنهایی که از راه خدا دور شدند بگویید

ای عاشقان مهدی راهتان را که به سوی فساد میرود ببندید

 و راهی را که به سوی نیکی می رود باز کنید

 باشد که انتظار فرج پایان پذیرد انشاءالله

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 
 

 

در جوار کوچه های انتظار دعایم کن،

در تنگنای سرودن غزل هایم نمی دانم از چه غریبم

که دیدگانم به غروب عشق می مانند و به فکر کدامین لاله هستم

که اشک در خاکریز چشمانم موج می زند.

 نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامین مهتابم

و کرانه ی آسمان را به دیدار چه کسی نظاره گر شده ام!!!

فقط می دانم که باران در کنج نگاه تو آمدنی است!!!

یوسف فاطمه! ای زمزمه واپسین حیاتم،

بدان که ابهام اشک من تندیس حضور توست

و غروب شعرهایم در سرا پرده انتظار،عبور غریبانه تو را گریه می کند .......

 

آقای من!

مولای غریب و تنهای من!

پدر مهربان اهل عالم!

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛

غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛

غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛

غربتی که حتی برای برخی محبانت،

غریب و ناشناخته است؛

غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.

من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام

… از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟

 از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟

 از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند

که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟

از آنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟

از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟

 از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟


… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند،

 امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم.

یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛

 می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛

می دانم در همان لحظه ها،

روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛

 اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا نظر داشتی

آقای من ، مولای من ،.. 

یاورمن … العفو

دانلود موسیقی سایت درانتظارگل نرگس

 
 

 

عصريك جمعه دلگير،دلم گفت بگويم بنويسم

كه چراعشق به انسان نرسيده است؟

چرا آب به گلدان نرسيده است؟

چرالحظه باران نرسيده است؟

...وهركسي كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است،

به ايمان نرسيده است.

وغم عشق به پايان نرسيده است.




بگو حافظ دل خسته زشيرازبيايدبنويسدكه هنوزم كه هنوزاست،

چرايوسف گمگشته به كنعان نرسيده است؟

چراكلبه احزان به گلستان نرسيده است؟

دل عشق ترك خورد،گل زخم نمك خورد،زمين مرد،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است؛ ودرحسرت يك پلك نگاه است.

ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد كاش به جايي؛

برسد كاش صدايم به صدايي...

عصراين جمعه دلگير وجود توكناردل هربيدل آشفته شود حس،

توكجايي گل نرگس؟

به خداآه نفس هاي غريب توكه آغشته به حزني است زجنس غم وماتم،

زده آتش به دل عالم وآدم 

مگراين روز وشب رنگ شفق يافته درسوگ كدامين غم عظمي 


به تنت رخت عزاكرده اي اي عشق مجسم كه به جاي نم شبنم

بچكدخون جگردم به دم از عمق نگاهت 

نكندبازشده ماه محرم كه چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت

به فداي نخ آن شال سياهت

به فداي رخت اي ماه بيا،

صاحب اين بيرق واين پرچم واين مجلس واين روضه واين بزم تويي؛

آجرك الله،عزيزدو جهان يوسف درچاه،دلم سوخته ازآه نفس هاي غريبت

دل من بال كبوترشده،خاكسترپرپرشده،


همراه نسيم سحري روي به فطرس معراج نفس

گشته هوايي وسپس رفته به اقليم رهايي

به همان صحن وسرايي كه شما زائرآني 

وخلاصه شود آياكه مرا نيزبه همراه خودت زير ركابت ببري 

تابشوم كرب وبلايي؛ به خدا درهوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گويندبه انگشت اشاره:

مگراين عاشق بيچاره ي دلداده ي دل سوخته ارباب ندارد؟

توكجايي؟توكجايي شده ام بازهوايي...

گريه كن گريه وخون گريه كن آري كه هرآن مرثيه را خلق شنيده ست

شماديده اي آن راواگرطاقتتان هست كنون من نفسي روضه مقتل بنويسم؛

وخودت نيز مددكن كه قلم دركف من همچوعصا دركف موسي بشود

چون تپش موج مصيبات بلنداست.

به گستردگي ساحل نيل بلند است.

...واين بحرطويل است وببخشيداگراين مخمل خون برتن تبدارحروف است

كه اين روضه ي مكشوف لهوف است.

عطش برلب عطشان لغات است

وصداي تپش سطربه سطرش همگي موج مزن آب فرات است.

وارباب همه سينه زنان كشتي آرام نجات است؛

ولي حيف كه ارباب((قتيل العبرات)) است؛

ولي حيف كه ارباب ((اسيرالكربات))است؛

...ولي هنوزم كه هنوزاست حسين بن علي تشنه ياراست

وزني محو تماشاست زبالاي بلندي،

الف قامت اودال همه هستي اودركف گودال و سپس آه كه؛((الشمر...))

خداياچه بگويم كه(( شكستند سبو را وبريدند...))

دلت تاب ندارد به خدا باخبرم ميگذرم ازتپش روضه كه خود غرق عزايي،

تو خودت كرب و بلايي؛

قسمت ميدهم آقا به همين روضه كه درمجلس ما نيز بيايي،

تو كجايي.... توكجايي....


اثربرادرعزيزسيدحميد برقعي 

كه درحضور مقام معظم رهبري قراعت گرديد

 
 

 

 

دلم می خواهد برایت عاشقانه بنویسم :

می خواهم از آمدنت بگویم .. از رسیدنت ...

از پایان شب های بلند غیبتت ....

عشق من : آرزو می کنم روزی بیایی و در حضورت

برایت جشن آغاز امامت بگیرم

مولاجان ... بیا ببین : هنوز که نیامده ای ،

بزمی عاشقانه آراسته ام برایت تا قدم بر خانه ام بگزاری و

کلبه ام را به نور وجودت مُنور کنی عزیز ...

 در بالای مجلس برایت جایگاهی تدارک دیده ام

که همیشه به یادت خالی می ماند ! راستی چرا نمی آیی ؟

میهمانانم هر سال در جشن امامتت سراغت را از من می گیرند

 که آقایم کجاست ؟

چرا دیر کرده ! چرا به میهمانی خودش نرسیده ؟! ...

نمی دانم جانِ مهدی : جوابشان را چه بگویم ؟

اما با لبخندی به یاد آمدنت به آنها می گویم در راه است :....

آقایم در راه مانده ، میرسد .. !

بیا ببین آقاجان : برای هدیه به میهمانان مجلست

از جمکرانت - نقش - خانه ات را آورده ام

تا با دیدن خانه ی آسمانی ات به یادشان بماند

 که برای آمدنت دعای فرج بخوانند... ا

گر شد به میهمانی ام بیا مولاجان :‌ قول رسیدنت را داده ام ..

 لااقل سَری به بزم عاشقانه ام بزن مولاجان :

 شادمانه هایم برایت دلتنگ اند ..

 

شب که میشود دلم هوایت را میکند :

امشب سَری به آسمان دنیا زدم ؛

 همین چند لحظه ی پیش ! نگاهم که به ماه زیبا افتاد :

به ناگاه به یادت افتادم که چقدر جای صورت آسمانی ات

 بر سینه ی آبیه آسمان خالی ست مولاجان ..

به ماه گفتم هر چقدر هم که زیبا باشی

باز هم سهم ت از دنیا همین یک تکه آسمان است و بس ..

اما من خورشیدی دارم که اگر روزی بَنای تابیدن کند

 تو را شرمنده می کند ..

خورشیدی دارم که سهم ش تمام هستی و ماسِواست :

هر چه را که بخواهد در نگین انگشتری اش دارد ...

 در گوشه ی نگاهش : به وجودش - هستی - برپاست

و به اشاره اش روزگار می گردد.. دلتنگت شدم :

می خواستم با نگاه به آسمان سلامی عاشقانه

بر محضرت روانه کنم

 تا بدانی از روی زمین این گوشه ی دنیا :‌

بی نهایت دوستت دارم مهدی جان ....

خاطرت آسوده آقاجان قلب من تا روز آمدنت

 فقط برای تو عاشقانه می تپد ...

 

مهدی جان:

به جز دستهای پر قدرت تو راهی نیست

که قلب پر از فراموش من از نام پر از حیاط تو آکنده شود و می دانم ،

 می دانم مهربانی تو را آن قدرت هست که قلبم را چنان

وسعتی بخشد که از محبت تو سیراب شود.

آقای من کرم کن و بر من بتاب ...

مهدی جان !

دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

اشک سرخ می بارد به خود می گویم :

" آقایم باز هم نیامد....." 

درست جمعه ها ، وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت

مثل لاله ای که زیر پا لگد شود چروکیده و

 رنجیده می شود با خود می گویم

 این درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که

** او خواهد آمد **

و آنگاه از دیدگانم قطره ای اشک می چکد و از

 سوزان ترین پرده اندوهم می گویم :

مهدی جان درست که من بدم و لایق تو نیستم امّا ...

 

مولای من: 

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم

در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار

 خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي

تنهايي شو كلبه غريبي ام را پيدا كن

 كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام

در كلبه را باز كن به سراغ بغض خيس پنجره برو

 حرير غمش را كنار بزن مرا خواهي ديد....

با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است

 


 

سلام.

سلام ای غایب بی نشان !

ای بهانه ی تمام گریه هایم ! ای آقای ندیده ام!

امشب دلم دوباره بیقراری می کند,

ستاره می شمارد و سراغت را از ماه می گیرد,

 اما گل های باغچه که بیقراری دلم را می بینند

 به جای ماه جواب می دهند:

« ما عمریست هر بهار به امید آمدنش خود آرایی و

عطر افشانی می کنیم

ولی با آمدن پاییز عمر ما به سر می آید و او نمی آید.»


دوباره دلم ستاره می شمارد,

ماه را می نگرد, گلهای باغچه را می بوید و می پرسد:

« چرا دردهایم را درمانی, چشمهایم را بارانی و

 قلب شکسته ام را مهربانی نیست ؟

مگر نه این که آمدنت گلهای یاس و اطلسی را

برای ما به ارمغان می آورد؟

مگر نه این که نگاه نازنینت ناب ترین لحظه ها را

نصیب دل شکسته ی ما می کند؟

مگر نه این که دست شفابخشت تمام گریه ها را می خنداند؟

پس چرا نمی آیی؟

چرا عمریست ما را در حسرت یک لحظه دیدار

جمال دلربایت گذارده ای؟

اصلاً ای که خودت گفتی روزی خواهی آمد

 و آن روز تمام قناری ها آواز می خوانند،

 تمام غنچه ها می شکفند و تمام چشم ها

از شوق بارانی می شوند!

پس چرا نگفتی نخوانده طالبت می شوم،

ندیده عاشقت می شوم و نیامده دلتنگ نبودنت؟ »


ای آقای ندیده ام!

تو تمام اشتیاق کُمیل من،

تمام گریه های ندبه ی من و تمام دلتنگیه ای سَمات من هستی.

پس بیش از این ما را چشم انتظار و بی قرار مخواه

و با آمدنت نور صفا و صداقت و صمیمیت بر

دلهای تاریک عالمیان بتابان

 

اى محبوب دلها!

تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم

تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ،

چرا كه تو آفتاب يقينى، كه اميد فرداها هستى،

 تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت

گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ،

 تو معنى كلمات آسمانى هستي كه

دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي ‏كند.

اى تجسّم مهربانى!

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف مي ‏كنند

و نفس آب تو رامعنى مي ‏كند

و نبض خورشيد تو را وصف مي ‏كند.

خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى؛

آرى تو مي ‏آيى همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است

كه كلمه انتظار را از لغتنامه ‏ها پاك خواهيم كرد.

پس اى تمام زيبايى!

بيا تا براى هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

 

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

 

من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

برعکس چشمهایم چشمی صبور داری

 

از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

 

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

 

 

 
 

 

سلام مولای مهربان من ..

میدانستی تمام ثانیه های حضورم در هستی با حضورت در هستی

- گره - خورده .. آنچنان با منی که گاهی خودم را هم فراموش می کنم ..

 نمی دانم من تو را بی نهایت دوستدارم یا تو من را

 .. اما فکر کنم - تو - بیشتر من را دوستداری

چرا که اکثر اوقات فکرت را ، یادت را ، خیالت را ،

صدای قدم هایت را ،

شور جاریه حضورت را به سراغ دل من میفرستی

که بدانم چقدر به یاد من هستی و مرا دوست داری ..

جانم به قربان دل مهربانت مولای من ..

می دانم این هزار سال را هم بهانه ی دوست داشتنم

در پرده ماندی که انسان شوم و به نزدیکیه دروازه ی انتظارت برسم ..

 کاش من هم ترا همین اندازه دوست می داشتم

تا لااقل یک سال نه یک ماه نه یک هفته نه

یک روز نه یک ساعت را با یاد تو بگذرانم ..

 برایم دعا کن مولای من که تا آمدنت ،

 من ، هم به شکوه انسانیت برسم

 

آه می کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , ای کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کاروانی از شهید , کاروانی از بهار

ای بهار مهربان , در مسیر کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمی کشی , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله های داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره های بی نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل های روزه دار

می رسد بهار و من , بی شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار

 

آسمان را مي ستايم، كه ابرهايش را زير انداز گام هايت مي سازد.

درختان را دوست دارم؛ كه شاخه هاشان نسيم محبت را

به ياد تو معطر ومتبرك مي كنند.

آب را مي پسندم كه روان مي شود، تا غبار از قدوم پاك تو برگيرد.

باد را مي شنوم؛ كه ياد روح نواز كوي تو را، هديه مشامم مي سازد.

…وانتظار را مقدس مي شمرم؛ از آن كه هر آدينه ، منتظرت مي نشينم.

هر آدينه، چشم به راه و گام تو مي سپارم و هرآدينه،

دلم را سفره محبت هاي تو مي كنم.

نوازش نگاهت را از ما دريغ مدار، اي مولاي ما،

 يا صاحب الزمان (عج)

 
 

 

آمدنت تمام غنچه های ناشکفته ی عالم را شکوفا میکند.
گل نرجس!
بیا که نرگسهای عالم، چشم به راه آمدنت هستند.
بیا که چون ترنّم ابرهای نوبهار، وصف تو،

دلهای گداخته را غرقه در خنکای اشتیاق کرده است.

گویی شمیمی است از بهشت.
جوان های بر لبان باد صبا رسته است که هنوز غنچه نکرده،

 طراوت گلبرگ هایش را استشمام میکنم.
میدانی چرا گلها و ریحانه ای پهن دشتِ انتظار،

 این بار عطری شگفت می افشانند؟
آنها خرقه از خاکی ستانیده اند که تو در آن خرامیده ای.
بدان که این بار ترانه ای نمی سرایم که به هر بیت آن،

 جمال یار تمنّا کنم و وصال دیّار!
روایت من عطش ذرّه ذرّه ی هستی است...
روایت من شِکوِه نیست،

اما تو را به خدا!

 بگو چه شراری است در این شیدایی حزن انگیز،

که نه فرارش میسر است و نه قرار در حصارش؟
چه شراری است چنین جانسوز؟
عقده ی دل است که به دست تو باز میشود...
تمام کرانه های غریب گواهند،

 هر بار که مغربی سر رسید،

آفتاب شفق بارش به امید طلوع تو غروب کرد.
و
تو می آیی، نزدیک است ولی دور می پندارندش.
بیابیا و بشتاب بر التیام زخم های بی شمار که در دل داری،
و بخوان به نوای امَّن یُجیب، سرود آمدنت را.
من نیز دعا خواهم کرد،
دعا خواهم کرد،

 

تو کیستی که جهان تشنة زلالی توست 
بهار عاطفه مرهون خشکسالی توست 
شب زمانه که مقهور بامدادان باد 
شکیب خاطرش از خون لایزالی توست 
ز قصّه عطشت چشم عالمی گریان 
هزار چشمه جوشنده در حوالی توست 
تو ماه من به کدامین ظلامه ات کشتند 
که پشت پیر فلک تا ابد هلالی توست
ندید نقش تو را کس به حجم آینه‌ها 
حکایت همه از صورت خیالی توست
چه عاشقی تو که در دفتر قصاید سرخ 
هرآنچه خواند دلم، شاه بیت عالی توست 
سزد که رایحه درد، سازدم مدهوش
که باغ عشق، به داغ شکسته‌بالی توست 
فغان که وارث بانوی آبهای جهان 
تویی و تشنه یک قطره، مشک خالی توست 
تو شهر عشقی و دروازه ات به باغ بهشت 
دل شکسته من یک تن از اهالی توست

 

نغمه عشق

دانلود نواهاي انتظار

چشم به راه باصداي استادشهرام ناظري

اميدجانم بيا باصداي عليرضا براتيان

كجايي باصداي سيدعبدالحسين مختاباد

اي با من و پنهان چودل باصداي همايون شجريان

به انتظار توام باصداي سيدعبدالحسين مختاباد

چراغ مهرباني باصداي سالارعقيلي

باغ رويا باصداي بهرام حسين زاده

 گفتم كه روي خوبت... باصداي سيدعبدالحسين مختاباد

عطربارون باصداي علي لهراسبي

سرگشته باصداي عبدالحسين مختاباد

مهرتابان باصداي سالارعقيلي

حديث هجران(غريبانه)باصداي سيد عبدالحسين مختاباد

ملكا(مناجات)باصداي سيد حسام الدين سراج

ترانه زيباي ضامن غريبان باصداي حميدغلامعلي

سرود زيباي امام زمان(عج)اجراي گروه كر

 

 

 

 
 

 

در اندیشه ی کودک فلسطینی ام که دیروز در میان هیاهو و غلغله ی

 سرزمین اشغالشده اش جان می سپارد

.حال اگر من می توانستم این جهان را از پلیدی پاک می کردم

 و ستم وظلم ها را و اندیشه های بد را به یکجا خاک میکردم.

 اگر می توانستم این جهان را از دو رنگی پاک می کردم

 و صدای ناله ی طفلان بیکس را در میان خنده های

 ظالمان خاموش می کردم

. می توانستم ، گریه ها را ، ناله ها را ،

 ضجه ها را به یکباره در میان دشت ها خاموش می کردم .


،امام من ! مولای من 

 وقتی بغض ناباور درد در حنجره ام زندانی است

 وقتی واژه ها در پستوی خاطرات گرد گرفته اند ،

وقتی زبانم از تکرار کلام عاجز است ،

وقتی می توانم با چشمانم سخن بگویم ،

به کلام احتیاج نیست. وقتی نگاه من با نگاه تو آشناست ،

زبان احتیاج نیست . پس چشمانم را به تو می سپارم تا

در وسعت روشن نگاهت ،

 خاطرات سبز جوانی و کودکی ام را مرور کنم .

باران تندتند به پنجره ی اتاقم می خورد ؛

 و آسمان هرازگاهی با غرشش احساس وجود می کند

 و دوباره به دنیا آمدنش را نوید می دهد. ابرها در دوردست متراکم هستند ،

 دیگر در آسمان گوی زرین و منور را که هر صبحگاه با پرتوهای ملایمش ،

 مرا از بستر بلند می کند ، نمی بینم .

 نسیمی که در هوا متراکم شده است بوی بهشتی دارد.

 

بقیه ا... ، امروز جمعه است ،

 روز موعود ، روز فرا رسیدن

، از راه رسیدن و دل های هزاران عاشق را مزین کردن ،

 آرزوی هر پیر و جوانی ، خرد و کلان ، دیدن چهره ی نازنین توست .

 ای کاش می شد ، همچون پرستو های عاشق

، در دل تاریک شب پرواز کرد

، ای کاش می شد در کویر سینه ها آلاله ها را کاشت و درمیان

 شوق هستی با دل های دیوانه ساخت و ای کاش می شد مهربانی ر

ا به قدر ارزانی در میان عاشقان زندگی ،

 از ورای ابرهای تیرگی ، بر فراز خانه ها پرواز داد.

مهربانم

  امروز روزی است که باید اندوخته های قلب و روحم را به تو ابراز کنم

 و تو سخاوت کنی و از لغزش های من چشم بپوشی

 و در برابر من قدری بیشتر ایثار کنی

. همین امروز باید که در ترنم تحسین و همدردی بر زبان جاری ساخت .

 میدانی ؟ بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن

 حقیقتی است که بر زبان می آورد ،

 در بینش و درکی است که بدان دست می یابد و در یاری و مساعدتی است

 که بر زبان می آورد . من در خیال مقصودی را می جویم

 که دستهای مهربان تو می تواند مرا در راه رسیدن به مقصود یاری کند.

 من بر این باورم که در جهانی چنین دردمند و بی ترحم که

 مهربانی و عشق را بهایی نیست می توان واژه ها را به کمک گرفت

 و دردهای مانده در دل را که به عظمت روح لطیف من و به

 سنگینی غم های

 ناگفته ی ماست ، بیان کرد.

 

در سراشیبی که نامش زندگی است

 با همه ی بیگانگی ها راه می روم ،

 و در سکوت سد و غمگین زمان ، بی هدف ، بی یار و یاور می روم .

 من می روم تا بلکه در دشتی بزرگ ، آنچه را که گم کرده ام باز یابم .

 

 

 
 

 

بهار بی خزان، روی محمد(ص)

بهشت جاودان، کوی محمد(ص)

معطر ساخت گلزار جـــــهان را

شمیم تار گیســـــوی محمد(ص)

 

هفده ربیع الاول،

سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى

 و برگیرنده نقاب از چهره حقایق،

امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد.

 

تا نام تو برده می‏شود،

 چراغ‏ های صلوات، در جان لحظه ‏ها فروزان می‏شوند.

 تا فضیلتی از تو گفته می‏شود،

دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏ شوند. یاد نویدبخش تو،

درب‏های صبح را به رویِ ما می‏ گشاید.

 قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‏ الفصاحه ‏ات،

پاک‏ترین مبحث بندگی.........

 

سینه آتش‏ گرفته‏ ام را به حراج گذاشته ‏ام.

مرا بخرید ای روزهای خاکستر گرفته!

دفنم کنید زیر الوار سوزان مهجوری!

رهایم کنید در رنج بی‏حساب دوری!

چگونه نسوزم ، وقتی او هست و من از دیدنش محرومم؟!

چگونه خاکستر نشوم ، وقتی آتش عشقش را آبی نیست ؛

وقتی نامش هست و خاطره‏ای از سیمایش نیست؟!

اما زندگی خوش است بر کام عاشقان ،

تا آمدنش ، به دق الباب دل عاشق می‏آید.

جوابم بده ، ای محل اسرار آسمان‏ها ،

ای صاحب دیوان بارگاه ربوبی! من ، یک کهکشان سؤالم؛

سیاره‏ای کوچک در «راه مکه» آمدنت.

خورشید منظومه آل یس!

کدامین مدار ، گرد سیمای آسمانی تو می‏گردد؟

کدامین کهکشان ، نشانی حقیقت افکار و اجداد اهورایی توست؟

من یک آسمان سؤالم. مرا در انبوهی راه‏ ها و کوره‏ راه ‏ها،

در جنگ امید و ناامیدی، رهنمون باش!

 

 
 

 

 

 

سلام برگل نرگس
به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد
سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست
و بهترين منتظر، منتظر توست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم،

زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.
خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم

به جز دستهای پر قدرت تو راهی نیست

که قلب پر از فراموش من از نام پر از حیاط تو آکنده شود و می دانم ،

 می دانم مهربانی تو را آن قدرت هست

 که قلبم را چنان وسعتی بخشد که از محبت تو سیراب شود.
آقای من کرم کن و بر من بتاب ...

 

امروز هم از صبح منتظرت بودم.

خانه دلم را آب و جارو كرده بودم براي تو. چشم هايم از پگاه، يكسره به در بود.

گوش هايم را سپرده بودم به سمت هر صدايي كه ميتوانست نشاني از تو را به همراه داشته باشد.

مي دانم قابل نيستم،اما خيلي دلم مي خواهد ببينمت؛

جمعه ها، همه جمعه ها،ديدگانم را به سمت آمدن تو مي دوزم؛

دلم نيز پيوسته سرك مي كشد تا ببيند چه هنگام مي آيي.

گوش هاي من،صادقانه عاشق صداي تو هستند.

نه من تنها؛كه همگان، انتظار ديدن روي تورا دارند.

همه دوستت دارند. همه عاشق تو هستند.

دنيا،بي تو فاقد گل و عطر معناست.

اي پسرفاطمه؛مهدي جان؛ ما را درياب

 

مهدی جان !


دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

 اشک سرخ می بارد به خود می گویم :
" آقایم باز هم نیامد....." 

درست جمعه ها ،

 وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای

که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود

با خود می گویم ایت درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که

** او خواهد آمد **

و آنگاه از دیدگانم قطره ای اشک می چکد

و از سوزان ترین پرده اندوهم می گویم :
مهدی جان درست که من بدم و لایق تو نیستم امّا...

 



برچسب‌ها:
[ جمعه 17 بهمن 1393 ] [ 12:29 ] [ moola_mahdi ]

یاصاحب الزمان بیاااااااا

مولای من! جدبزرگوارت امدن تورااین گونه برایمان ترسیم نمودکه وقتی توبیایی:پرندگان دراشیانه خودجشن میگیرند وماهیان دریاهاشادمان میشوندوچشمه ساران می جوشندوزمین چندین برابرمحصول خویش راعرضه میکنددل های بندگان رااکنده ازعبادت واطاعت می کنی وعدالت برهمه جادامن می گستردوخدابواسطه تودروغ راریشه کن می کند وخوی ستمگری ودرندگی رامحومی سازدوطوق ذلت وبردگی راازگردن خلایق برمیدارد...اه مولای من مولای بزرگوارم زودتربیازودتربیاکه همه ی مامنتظرامدنت هستیم زودتربیا...



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ] [ 13:48 ] [ moola_mahdi ]

توجه توجه

سلام دوستان عزیز

 

 

طبق گفته یک نفر امام زمان ما حضرت مهدی(عج) هستند به این موضوع توجه بکنید ببینید چقدر آقامون غریبن که نزدیک به هزار و خورده ای سال گذشته اما آقا هنوز ۳۱۳ یارشون رو پیدا نکرده اند؟ آقا توی این ماه محرم و صفر برای جد بزرگوارشان اباعبدالله(ع) گریه میکنند بخاطر غریبیشان به خاطر اینکه یاری نداشتند.اما چه کسی هست که برای غریبی ایشان گریه کند؟ چه کسی هست که به یاری ایشان بشتابد و دست ایشان را بگیرد و در این ظلمت هم رکاب ایشان شده و تا آخرین نفس و قطره خون مانند اباالفضل العباس(ع) ایشان را یاری کند؟

دوستان عزیز بیایید از همین لحظه از همین ثانیه همه با هم به ایشان قول بدهیم که تنهایشان نمیگذاریم همچنین ایشان را در گرفتن انتقام خون پدرانشان یاری کرده تا اسلامی پایدارتر داشته باشیم و همه با هم بسیج شده و انشاالله در رکاب ایشان لحظه به لحظه بایستیم و با قدرت تمامنگذاریم که دین یهود به اهداف شومش برسد.

ای سالار جانم چقدر غریبی...

حالا چه کسی در این راه با من همراه میشود؟(یا حق)



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ] [ 13:37 ] [ moola_mahdi ]
صفحه قبل1...910111213صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران